معرفی سبک های مختلف الیوت

ساخت وبلاگ

اوندونژانویه 4- T. S. الیوت ، چهره ای آرام و خاکستری که معنای جدیدی به شعر انگلیسی زبان داد ، امروز در خانه خود در لندن درگذشت. او 76 ساله بود.

الیوت یک آمریکایی بود که در سنت لوئیس متولد شد. وی در آغاز جنگ جهانی اول به انگلیس نقل مکان کرد و کاملاً با انگلیس شناخته شد ، حتی در سال 1927 طبیعی شد.

با این وجود ، هنگامی که رئیس جمهور جانسون اخیراً مدال آزادی را به رهبران ادبیات و زندگی عمومی آمریکا اهدا کرد ، الیوت از جمله افتخارات بود. او سفر به ایالات متحده را برای دریافت این جایزه انجام نداد.

تأثیر الیوت با انتشار در سال 1917 از شعر خود "آهنگ عشق J. Alfred Prufrock" آغاز شد. شاید مهمترین سهم وی پنج سال بعد در شعر طولانی "زمین زباله" باشد.

هر از گاهی الیوت خوانش شعر خود را در ملاء عام می داد. او به آرامی می خواند ، اما هنگامی که او به "زباله های زباله" پایان داد با عجله سریع کلمات مخاطبان همیشه منتقل می شدند.

الیوت تبدیل به آنگلو-کاتولیسم شد و اعتقاد مذهبی وی در کارهای بعدی خود به شدت نشان داد.

الیوت در سال 1948 جایزه نوبل ادبیات را به دست آورد و در همان سال توسط انگلیس سفارش شایستگی دریافت کرد.

این راهی است که جهان به پایان می رسد این راهی است که جهان به پایان می رسد این راهی است

این چهار خط توسط توماس استارنز الیوت ، که به عنوان نتیجه گیری برای "مردان توخالی" در سال 1925 نوشته شده است ، احتمالاً نقل قول ترین خطوط هر شاعر قرن بیستم به زبان انگلیسی است. آنها همچنین جوهر الیوت هستند زیرا وی شهرت خود را به عنوان شاعر سرخوردگی و ناامیدی پس از جنگ جهانی اول تأسیس کرد.

آنها توسط یک مهاجر از سنت لوئیس ، فارغ التحصیل کالج هاروارد ، که تصمیم به زندگی در لندن گرفته بود و به عنوان منشی بانک کار می کرد ، نوشته شده است.

"بنگ و زمزمه" ، همراه با "سرزمین زباله" که سه سال قبل منتشر شد ، الیوت را به عنوان یک شاعر اصلی تأسیس کرد. از آنجا او به سمت Mellowness ، شهرت ، استقلال مالی و یک جایزه نوبل رفت اما همیشه در دیدگاه غیرمستقیم ، شاعر مالیخولیایی خاکستری باقی می ماند.

این امر علیرغم انتقادات قابل توجه ادبی که مسیرهای جدیدی را در این زمینه ایجاد می کرد و با وجود دو نمایشنامه از شایستگی قابل توجه ، "حزب کوکتل" و "قتل در کلیسای جامع" ادامه یافت. اینها ، در حالی که رنگ شعله ور نبودند ، هنوز خاکستری نبودند.

با این حال که او ممکن است با آن شهرت باشد ، اشعار اولیه الیوت اما نتیجه گیری بالغ تر از سالهای بعدی خود در مورد وضعیت بشر و جهان را نشان نمی داد ، همانطور که در "چهار کوارتت" یا حس خوشمزه او گفته شد ، که شامل خودش بود:

دیدار با آقای الیوت چقدر ناخوشایند است! با ویژگی های برش روحانی. و ابرو او بسیار ناخوشایند و دهانش بسیار ابتدایی و مکالمه او ، بسیار زیبا به آنچه دقیقاً و اگر و شاید و شاید و اما اما.

در حالی که الیوت منی خود را "زمین زباله" با خط "آوریل" ماهانه ترین ماه "شروع کرد و 434 خط را با" Shantih Shantih Shantih "به پایان رساند ، بازتاب های فصلی او شامل این خطوط از" چهار کوارتت "بود:

بشرو عمل درست آزادی از گذشته و آینده است. برای اکثر ما ، این هدف هرگز در اینجا تحقق نمی یابد. که فقط ناکام هستند زیرا ما تلاش کرده ایم. ما ، در آخر ، اگر برگرداندن معکوس موقتی ما (نه چندان دور از درخت سرخ) ، زندگی خاک قابل توجه را تغذیه می کنیم

الیوت نه تنها دیدگاه فلسفی خود را تغییر داد ، بلکه لهجه های شاعرانه او نیز تقریباً مکالمه شد و به غیر رسمی این موضوع را نشان داد.

فاقد شعله ور شدن

در سالهای بعد ، وی در لندن در خانه نشر فابر و فابر دفتر داشت ، که وی مدیر بود. او در آنجا تجارت خود را انجام داد ، نامه ها و مقاله هایی را می نوشت ، تا حدودی مانند نوع منشی که شبیه او بود.

از نظر ظاهری او ، همانطور که در اوایل زندگی بود ، بعید ترین چهره برای یک شاعر بود. او فاقد لباس و لباس و لباس عجیب و غریب بود و هیچ چیز عاشقانه در مورد او وجود نداشت. او هیچ آرا را حمل نمی کرد ، هیچ چشم دستگیر نمی کرد و قلب خود را ، تقریباً همانطور که ممکن است مشاهده می کرد ، در مکان آناتومیکی مناسب خود پوشید.

عادت های کار او به همان اندازه "غیرقابل انکار" بود ، زیرا او از کافه ها و کافه ها برای راحتی های دلپذیر و بورژوازی یک دفتر با صندلی های خالی و یک میز خوب استفاده کرد.

او یک بار گفت:

"بخش عمده ای از نمایشنامه جدید من ،" دولتمرد بزرگ "، تقریباً تقریباً در مداد و کاغذ تولید شد. سپس قبل از اینکه همسرم روی آن کار کند ، خودم را تایپ کردم.. اما آیا من می نویسم یا نوع ، ترکیب هر طول ، یک نمایشنامه به عنوان مثال ، برای من ساعت های منظم است ، می گویم 10 تا 1لهستانی شاید بعداً. "

لباس الیوت الگویی از مرد تجارت لندن بود. او یک کاسه دهنده می پوشید و غالباً یک چتر کاملاً نورد حمل می کرد. لهجه او که به عنوان غرب خالص آمریکایی آغاز شد ، دچار تغییراتی شد و در طی سالهای متمادی کاملاً بریتانیایی ایالات متحده شد.

U کامل و بدون طراحی بود. او گفت: "من هستم ،" یک آنگلو-کاتولیک در دین ، یک کلاسیک در ادبیات و یک سلطنتی در سیاست. "

با این وجود ، ریاضت زاهدانه او خط را در جین رامی جلب کرد ، که او از بازی یک عصر خوشحال شد. او همچنین در مطالعه خود در خانه ، عکس امضا شده ای از گروو مارکس ، سیگار پیشانی را نگه داشت.

این لمس ها به تلاش های الیوت در سالهای بعد برای نرم کردن برخی از جنبه های اعتبار وی ، اعتبار می بخشد. وی اظهار داشت ، اعتقادات مذهبی وی بدون تغییر باقی مانده است و او هنوز هم طرفدار سلطنت در همه کشورها است که یک سلطنت دارند ، اما اصطلاح کلاسیک گرایی دیگر برای او مهم نبود.

این شاعر در 26 سپتامبر 1888 در خانواده ای با برخی از امتیازات متولد شد که سابقه خوبی در زندگی روشنفکرانه ، مذهبی و تجاری نیو انگلستان داشت. پس از یک سال در آکادمی میلتون (ماساچوست) ، وی در سال 1906 در کلاس که شامل آب لیپمن ، هیوود برون ، جان رید و استوارت چیس بود ، وارد هاروارد شد. وی کار کارشناسی خود را در سه سال به پایان رساند و در چهارمین خود مدرک کارشناسی ارشد هنر را نیز به دست آورد.

چای با دانشجویان

اگرچه او هرگز دکترای خود را نگرفت ، وی پایان نامه را در سال 1916 به پایان رساند. این عنوان با عنوان "تجربه و اشیاء دانش در فلسفه F. H. بردلی" بود. این دیدگاه مونیستی متفکر از شخصیت تا حد زیادی بر حساسیت شاعرانه الیوت تأثیر گذاشت و مضامین خود را برای انزوا انسان در گناه تقویت کرد.

همکلاسی های هاروارد او به یاد می آورند که او با بی دقتی مورد مطالعه یک آقا انگلیسی ، یک لوله سیگار کشید و دوست داشت تنها بماند.

این جنبه از الیوت به سختی تغییر یافت که او در نوزده و سی سال به مدت نیم سال به عنوان نوعی شاعر در محل اقامت به هاروارد بازگشت.

در آن اقامتگاه او در یک خانه کارشناسی ارشد در نزدیکی رودخانه چارلز زندگی می کرد و حداقل هفته ای یک بار در Teas دانشجویان را سرگرم می کرد. چای همیشه دمیده می شد و او با ظرافت و ظرافت زیادی ریخت ، انگشتان بلند و تابش او که دسته قوری نقره ای را می بندد. کیفیت چای او ، برتری چهار ضلعی به کالج و جریان موج مکالمه او باعث شد جمعیتی از دانش آموزانی که روی صندلی ها ، روی زمین و ویندوز می نشینند ، سرریز کند.

در این کارکردها ، الیوت با دانشجویان متوقف شده خجالتی و صبور بود ، و او باید احمق های زیادی را متحمل می شد ، اما این حسن نیت ارائه می داد که او هرگز آن را آشکارا نشان نداد. او فقط نشست و صحبت کرد و روی یک صندلی پارچه ای بلند پشت سر هم قرار گرفت ، لوله های خود را پف کرد و از آن استفاده کرد ، عبور کرد و از پاهای پوشیده شده از پاهای خود استفاده کرد.

الیوت یک خواننده همه جانبه و نگهدار بود. او فلسفه ، زبانها و نامه ها را مصرف می کرد و این به شعر خود قرض داد که در این قرن بی نظیر و بورس تحصیلی بی نظیر است. در واقع ، او تحصیلات را تا آنجا انجام داد که پاورقی "زمین زباله" را به عنوان یک پایان نامه برای یک دکترا انجام داد.

او همچنین به دلیل خواندن گسترده خود قادر به مکالمه (و دیدگاه های استدلال) در مورد طیف وسیعی از موضوعات از شکسپیر تا کارل مارکس بود.

نظرات او و بیان او از آنها معمولاً تند بود.

وی اظهار داشت: "هیچ کس نمی تواند در لذت بردن از شعر بسیار دور باشد ،" که یک بار اظهار داشت ، "که قادر به لذت بردن از هر شعر غیر از زمان و مکان خود نیست. این در واقع بخشی از عملکرد آموزش برای کمک بهما برای فرار-نه از زمان خودمان ، زیرا ما به این امر ملزم هستیم-اما از محدودیت های فکری و عاطفی زمان خودمان. "

او برای اکثر آموزش شعر بیزار بود و یک بار یادآوری کرد که در جوانی توسط مربیان دوسالی علیه شکسپیر رو به رو شده است.

"من از" جولیوس سزار "که دوام داشت ، بیزار شدم ، متاسفم که می گویم ، تا اینکه فیلم مارلون براندو و جان گیلگود را دیدم ، و از" بازرگان ونیز "که تا به امروز ادامه دارد ، دوست نداشتن.

"ممکن است که چند نمایشنامه و شعر [در مدرسه] قربانی شوند تا یاد بگیریم که ادبیات انگلیسی وجود دارد و یک آشنایی معمولی با آن مطلوب است."

علاوه بر این ، الیوت معتقد بود که "مگر اینکه معلم شخصی باشد که برای لذت بردن شعر می خواند ، نمی تواند دانش آموزان را برای لذت بردن از آن تحریک کند."

با دنبال کردن این موضوع ، او یک بار توضیح داد که چگونه معلمان ادبیات باید در مورد آن پیش بروند:

"معلم ایده آل من کلاسیک های تجویز شده ادبیات را به عنوان تاریخ آموزش می دهد ، به عنوان بخشی از تاریخ که هر فرد تحصیل کرده باید چیزی در مورد آن بشناسد ، خواه آن را دوست داشته باشد یا نه ؛ و سپس باید برخی از دانش آموزان را به سمت لذت بردن سوق دهد و حداقل بقیهتا اینكه تشخیص دهد كه افراد دیگری نیز وجود دارند كه از آن لذت می برند. و او دانش آموزان را با لذت بردن هیجان انگیز با شعرهای معاصر معرفی می كند ؛ لذت بردن از اول و درک دوم. "

با این حال ، الیوت کسی نبود که مشکلات درک پیچیدگی های شاعرانه یا دستیابی به همدلی با روحیه و احساس آن را به حداقل برساند. او هشدار داد: "خواننده شعر" ، "باید حداقل به همان اندازه دردسرهایی را که در حال خواندن تصمیم در مورد یک مورد پیچیده است ، مشکل کند."

در لندن تدریس می شود

در سال 1915 الیوت در مدرسه Highgate در لندن معلم شد و سال بعد به کار در Lloyds Bank ، Ltd. رفت.

نکات مربوط به این تجربه تجاری ، که او به ندرت شکایت می کرد ، اگرچه این کار باید خسته کننده باشد ، اما به طور غیر منتظره ای از شعر خود بیرون می آمد. به عنوان مثال ، "یک تخم پخت و پز" شامل این خطوط است:

بشرما دو نفر باید در کنار هم قرار بگیریم ، در اوراق قرضه پنج درصدی

ارتباط الیوت با مجلات "کوچک"-آن صداهای اعتراض به تأسیس-هنگامی که وی از سال 1917 تا 1919 دستیار سردبیر نفس بود.

وی معیار را تأسیس کرد ، یک انتشارات ادبی که هرگز گردش بیش از 900 نفر نداشته است. بعداً وی یک ویراستار کار برای Faber & Faber بود.

اولین شعری که شهرت الیوت را آغاز کرد ، "آهنگ عاشقانه J. آلفرد پروفروک" در سال 1917 بود. در آن او به نظر می رسید که یک مرد سریع و خسته کننده جهان را به خود جلب می کند و به شوخ طبع طنزآمیز می رسد. این شعر پر از تصاویر و ریتم های سورئالیستی بسیار دقیق است ، اما همچنین برخی از استعاره های روزمره را دارد. بخشی از آن می رود:

من پیر می شوممن پیر می شومقسمتهای پایین شلوار نورد شده را می پوشم. موهایم را پشت سر بگذارم؟آیا جرات دارم هلو بخورم؟باید شلوار فلانل سفید بپوشد و روی ساحل قدم بزند.

سخت گیری های الیوت در استفاده از تلاش های متمرکز برای درک شعر می تواند برای شعر اصلی بعدی وی با عنوان "زمین زباله" اعمال شود. به شدت تحت تأثیر عزرا پوند (در واقع به آن شاعر دیگر مبهم اختصاص یافته بود) ، "سرزمین زباله" ابراز ناامیدی و ناامیدی غول پیکر بود. اما این باعث شهرت وی شد ، اگرچه نویسنده آن در سالهای بعد اعتراف کرد که او آن را "به سادگی برای تسکین احساسات خودم" نوشت.

این شعر ، مجموعه ای از دیدگاه های تا حدودی تار ، در یک منطقه زباله خیالی ، خانه فیشر کینگ ، چهره ای کمی شناخته شده در اساطیر ، که از نظر جنسی ناتوان است. هلن گاردنر ، با نوشتن در مورد "زمین زباله" ، یک مقام در مورد نوشته های الیوت ، خاطرنشان کرد: "حس کسالت و وحشت در پشت زیبایی و زشتی با مخلوط کردن زیبا و زشت بیان می شود."در یک مرجع دیگر ، خانم گاردنر درباره "اتحادیه مشترک و رسمی ، محاوره و از راه دور ، دقیق و مطرح" الیوت نوشت.

پس از "زمین زباله" ، توسعه الیوت شکنجه و مردد شد ، اما به وضوح مشخص شد. علاقه او به رشد معنوی انسان به جای عدم کفایت معنوی او پس از دوره اولیه او افزایش یافت ، هنگامی که او در کلیساها در آثاری مانند "هیپوپوتاموس" سرگرم کننده کم و بیش در کلیسا بود. او هیپو هاله شده را به بهشت صعود می کند:

خون بره او را تمیز می کند و بازوهای آسمانی را باز می کند. در میان مقدسین ، وی در حال اجرا بر روی چنگال طلا دیده می شود. او توسط همه باکره های شهادت به عنوان برف به عنوان برف شسته می شود ، در حالی که کلیسای واقعی در زیر غبار میشم قدیمی در زیر باقی مانده است.

الیوت در یکی از خوانش های شعر خود در دانشگاه کلمبیا ، "هیپوپوتاموس" را که در سال 1914 منتشر شده بود ، تلاوت کرد. وی در مورد مقایسه خود بین هیپوپوتاموس و کلیسا بحث کرد:

"کلیسای واقعی برای جمع آوری سود سهام خود هرگز به هم نمی خورد.

وی به یاد آورد: "سالها خوب پس از آنكه من آن خطوط را نوشتم ، من به عنوان سرپرست كلیسا شدم و ما تعجب می كردیم كه چگونه كلیسا را ادامه دهد. بنابراین یك زندگی می كند و می آموزد.

الیوت به عنوان یک منتقد مهم ادبی و همچنین یک شاعر در نظر گرفته می شد. بخش اعظم انتقادات وی در بررسی های ادبی منتشر شد یا از سکوی سخنرانی تحویل داده شد ، بدون آنکه متعاقباً در فرم کتاب ظاهر شود. اولین کتاب او با عنوان "چوب مقدس" در سال 1920 منتشر شد.

این کتاب و بسیاری از انتقادات متعاقب الیوت انواع خاصی از نوشتن را با ارزیابی همراه با ارزیابی همراه ، به نویسندگان مهم که چندان شناخته شده نبودند ، به عموم مردم خواندن هوشمند معرفی کرد.

این امکان وجود دارد که الیوت از طریق درام خود "قتل در کلیسای جامع" که اغلب در این کشور تولید می شد و به یک تصویر متحرک تبدیل می شد ، بیشتر شناخته شده است. این یک گزارش شدید و ساردونیک از قتل توماس à بکت ، اسقف اعظم کانتربری ، در سال 1170 است.

یک اپرا ، "Assassinio Nella Cattedrale" ، نوشته شده توسط Ildebrando Pizzetti ، بر اساس درام الیوت ساخته شده و از یک موفقیت مهم برخوردار است.

دو نمایشنامه الیوت در لندن و نیویورک از موفقیت های مهمی برخوردار بودند."حزب کوکتل" ، که در سال 1954 منتشر شد ، داستانی از تجربه عمیقاً مذهبی بود که علیه پیشینه ای از مردم بسیار سواد و سرگرم کننده انگلیس گفته شد.

"منشی محرمانه" از حرامزاده و نارضایتی عمومی گفت.

در لحظات سبک تر او (و تعداد زیادی از آنها وجود داشت) الیوت یک آلوروفیل بی پروا بود. او گربه ها را در خانه نگه داشت و به آنها اسامی مانند مرد در اسپات های سفید اشاره کرد. او همچنین کتابی از اشعار به نام "کتاب گربه های عملی Old Possum" نوشت و با صدای خشک و محکم خود آیات را روی سیستم عامل ها و برای ضبط خواند.

این خطوط از "نامگذاری گربه ها" بینش عمیق الیوت را در مورد دنیای خودشیفتگی گربه نشان می دهد:

اما من به شما می گویم ، یک گربه به نامی خاص نیاز دارد. نامی که عجیب و غریب تر و با عزت تر است ، در غیر این صورت چگونه می تواند دم خود را عمود بماند. یا سوت های او را پخش کنید ، یا غرور او را گرامی داشته باشید؟از این نوع ، من می توانم یک سهمیه مانند Munkustrap ، Quaxo یا Coricopat به شما بدهم. مانند Bambalurina ، یا Jellyorum- نام هایی که هرگز متعلق به بیش از یک گربه نیستند. اما بالاتر و فراتر از آن هنوز یک نام باقی مانده است. و این نامی است که هرگز حدس نمی زنید. نامی که هیچ تحقیقاتی انسانی نمی تواند کشف کند- اما خود گربه می داند و هرگز اعتراف نخواهد کرد. هنگامی که به یک گربه در مدیتیشن عمیق توجه می کنید ، دلیل ، من به شما می گویم ، همیشه یکسان است: ذهن او درگیر تعمق رپی از فکر ، اندیشه ، فکر نام او است. نام مفرد عمیق و غیرقابل توصیف کاربردی قابل اجرا او.

کسانی که انتقاد از نوشتن الیوت او را به خاطر خودش به مبهم متهم کردند. آنها آیات او را پر از شیوه های کوچک و گرانبها پیدا کردند. آنها او را متهم كردند كه نوشته های خود را با منابع كد مبهم بارگذاری كرده است كه احتمالاً نمی تواند شناخته شود جز چند دوست صمیمی مانند پوند. مگر اینکه بدانید الیوت پوند را "MOP" خواند و آن پوند الیوت را "Possum" خواند ، احتمالاً نمی توانستید بدانید که آنها در چه چیزی قرار گرفته اند.

در سیاست ، الیوت دوست داشت بگوید که او "سلطنت طلب" است ، گرچه بیشتر دوستانش گمان می کردند که او اصل سلطنتی را به عنوان یک سمبل و نه به عنوان یک ابزار سیاسی می داند. آموزه های آنگلو-کاتولیسمیت احتمالاً بیشترین تأثیر در زندگی و نوشته های بعدی بود. او در یک کلیسای شیک لندن یک جلیقه بود.

در سال 1927 ، الیوت از زمان هنری جیمز اولین مرد مهم آمریکایی نامه ها شد که به یک موضوع انگلیس تبدیل شد. او در آن زمان گفت:

"من در اینجا هستم ، زندگی می کنم و از دوستانم در اینجا لذت می برم. نمی خواهم احساس کنم که یک اسکواش هستم. ممکن است مسئولیت کامل را نیز بر عهده بگیرم."

در سال 1949 ، پادشاه جورج ششم نظم شایستگی را به شاعر اعطا کرد. این یکی از بالاترین جوایز انگلیس است. بیش از 24 نفر ممکن است آن را در یک زمان نگه دارند.

سخنرانی در هاروارد

الیوت بارها و بارها به کشور مادری خود بازگشت و در سال 1948 در پرینستون اقامت گزید ، جایی که برای مطالعه پیشرفت در انستیتوی کار کرد.

در سال 1950 ، او اولین سخنرانی یادبود تئودور اسپنسر را در هاروارد در "شعر و درام" برگزار کرد. او مرتباً سخنرانی می کرد و از اشعار خود در نیویورک و در سراسر کشور می خواند.

الیوت مردی نسبتاً بیش از 6 پا بود که ظاهری تا حدودی ابتدایی داشت که با هوای کمی از اضطراب مشترک برای افرادی که خجالتی هستند ، در هم آمیخته بود.

در لندن ، الیوت در یک آپارتمان راحت و مدرن در چلسی مشرف به تیمز زندگی می کرد. در سال 1915 ، او با خانم ویوین هیگ وود ، که در سال 1947 درگذشت ، ازدواج کرد. آنها فرزندی نداشتند. در ژانویه سال 1957 ، الیوت با خانم والری فلچر ، دبیر خصوصی خود ازدواج کرد. او در آن زمان 68 ساله و عروسش حدود 30 سال داشت.

نمایشنامه جدیدی از الیوت ، "دولت بزرگ" ، برای اولین بار در جشنواره ادینبورگ در سال 1958 اجرا شد و به طور خلاصه در لندن اجرا شد ، جایی که با شور و شوق خاصی دریافت نشد. این با روحیه نمایشنامه های قبلی خود ، "حزب کوکتل" و "منشی محرمانه" بود و به عدم ارتباط غم انگیز ارتباط بین یک پدر انگلیسی و پسرش پرداخته بود.

در آن سال الیوت 70 ساله بود و در مصاحبه ای گفت: "من تازه شروع به بزرگ شدن می کنم ، برای بلوغ شدن.

در ارتباط با 70 سالگی الیوت ، کتابی با عنوان "T. S. Eliot: یک سمپوزیوم برای تولد 70 سالگی" منتشر شد. این شامل حکایات مربوط به شاعر ، اظهار نظر در مورد نوشته های وی و سایر موارد مربوط به الیوت است که توسط 50 نفر نوشته شده است ، که بیشتر آنها را می شناختند.

آیه او منعکس کننده ناامیدی معنوی پس از جنگ اول بود

بسیار محتمل است که وقتی تاریخ ادبی زمان ما نوشته شده است ، آن را به عنوان عصر الیوت مشخص می شود ، دقیقاً همانطور که اکنون از عصر پاپ یا تنیسون صحبت می کنیم.

زیرا هیچ کس در دوره بین دو جنگ جهانی به این اندازه که به عنوان منتقد و خالق بر زمان خود حاکم بود ، همانطور که T. S. الیوتو هیچ کس بیشتر برای کمک به شکل گیری استانداردهایی که توسط او مورد قضاوت قرار گرفت ، انجام نداد. برای این آمریکایی مهاجر ، که در آیه خود گرفتار و بیان یک دنیای محکوم ، تکه تکه شدن ، یک بیابانی از روح که نسل را پس از جنگ به حرکت در می آورد ، ابراز کرد.

این نسلی بود که از طرف سیاستمداران احساس فریب می کرد ، احساس می کرد که خونریزی عظیم جنگ جهانی اول کلاهبرداری بوده است و در اروپای متلاشی زمان خود نماد زندگی خودشان را می دیدم. حال و هوای آنها از ناامیدی معنوی در شعر الیوت به طرز ظریف ارائه شد.

گفته می شود که وی از اینکه به عنوان شاعر یک بیابان و با این وجود خشک ، چشم انداز جسمی و معنوی خشک اشعار اولیه خود ، از این که او از آیه او خیره شده بود ، خواهش می کرد ، خواهش می کرد یا نه ، خلاصه کرد. برای یک نسل احساس شکست خود ، احساس بی ثمر بودن. آنها سخنان او را تکرار کردند ، "من لحظه سوسو زدن عظمت خود را دیده ام."

وی با پیوند خود از آمریكا كه در آن متولد شد و به انگلیس پرورش یافت ، اثبات جسمی از بیگانگی و تبعید را كه مشخصه حساسیت های نوزده بیست و دومین سال بود ، داد.

لحن فرسودگی سریع که "prufrock" را مشخص می کرد ، توسط جوانان در هر دو طرف اقیانوس اطلس با اشتیاق مورد استقبال قرار گرفت. در این شعر ، جایی که هدف بالا در زیبایی های رفتار اجتماعی حل شده است ، اگر پاسخی برای عدم هدف و جهت آنها نباشد ، بهانه ای پیدا کردند. الیوت در شخصیت سوئینی که در اشعار خود ساکن است ، تضاد بین نیروی بی ذهن و وحشیانه جهان و ارزشهای دائمی که توسط آن نابود شده است ، ابراز کرد.

اما این "زمین زباله" بود ، که به نظر می رسید شکل آن عنوان را منعکس می کند ، که به آن زمان می داد. این شعر نیز به دلیل وام های خود از ادبیات و فرهنگ های مختلف ، با ارائه پیچیدگی ها و کمک به راه حل ها ، همچنین به طعم انتقادی که از توضیحات و فرسودگی های باطنی لذت می برد ، نوبت دیگری داد ، که احساس می کرد توضیحات تقریباً قبل از لذت بردن است.

الیوت با "Ash چهارشنبه" به حمایت و جانشین ایمان روی آورد و در "چهار کوارتت" با موسیقی آرام و بیانیه ای از قدرت اعتقاد به اعتقاد خود کار کرد. همچنین در "مکالمه گالانته" و "پسر عموی نانسی" و یک بازیگوش ، یک طرف دیگر برای شاعر وجود داشت ، و بهترین بازی در "کتاب گربه های عملی قدیمی" است.

الیوت در مقاله های انتقادی خود با شفافیت سبک و مطمئناً لحنی نوشت که بسیار قانع کننده بود. وی با مخالفت وی از شخصیت اضافه وزن خطوط میلتون ، نسلی از دانشمندان را به پیچیدگی ها تبدیل کرد و شامل ادراک های متافیزیکی و کسانی که از آنها مشتق شده بودند ، درگیر شد.

گرچه شاید عضو رسمی منتقدان جدید نباشد ، اما او با استفاده از عمل شاعرانه خود و با انتخاب افراد و معالجه در کار خود ، آنها را تشویق و پشتیبانی می کرد. وی با وام و پارافراس ، خوانندگان جدید را از نوشته های شاعران نمادگرای فرانسوی آگاه ساخت.

با این حال ، بیش از همه اینها ، با این ادعا که "شعر یک گشاد شدن احساسات نیست ، بلکه فرار از احساسات است ؛ این بیان شخصیت نیست ، بلکه فرار از شخصیت است" و با خواستار اینکه شاعر باید جستجو کندشی ، وضعیت یا رویدادی که به طور عینی احساسات را بیان می کند ، الیوت ابزارهای انتقادی را هم برای سازنده و هم به طور یکسان ارائه می داد.

در نمایشنامه های آیه خود ، الیوت امیدوار بود که درام شاعرانه را به مکانی که قبلاً در آن اشغال کرده بود ، بازگرداند ، هرچند که آیا زندگی کافی در شخصیت های او وجود دارد و اینکه آیا معضلات اخلاقی آنها به سنین دیگری ادامه خواهد داد ، به بهترین وجهی باقی مانده است. به نظر می رسد که فقط "قتل در کلیسای جامع" قدرت ماندگاری لازم را حداقل به شکل کتاب دارد ، اگر در صحنه نباشد.

اگرچه نفوذ الیوت در دهه گذشته زندگی او از بین رفت ، اما ما هنوز به نوری که او می اندازد خیلی نزدیک هستیم تا اندازه گیری خود را به طور دقیق انجام دهد. اینکه اشعار او در آن سنت جایگاه دائمی خواهد داشت که او بسیار گرامی داشت ، قطعی است. و هرچه قضاوت در مورد انتقاد وی صورت گرفته باشد ، هیچ گونه توجه به ادبیات قرن بیستم به زبان انگلیسی قادر به دور زدن او نخواهد بود. اگر در مورد جای خالی یک مرد را قضاوت کنیم که عدم حضور وی از زمان او باعث شده باشد ، T. S. الیوت غول پیکر بود.

شاعران و منتقدین ، بسیاری از آنها دوستان T. S. الیوت برای چند سال ، دیروز به او ادای احترام کرد. در زیر اظهاراتی در مورد مرگ وی وجود دارد.

رابرت لاول ، شاعر و نویسنده نمایشنامه "جلال قدیمی:" "او یک دوست شخصی عزیز بود. ادبیات آمریکایی ما شاعر یا منتقد بیشتری نداشته است."

آلن تیت ، شاعر ، منتقد و استاد انگلیسی در دانشگاه مینسوتا: "من 36 سال او را می شناختم. آقای الیوت بزرگترین شاعر در انگلیسی قرن بیستم بود و او با این سن که ساموئل جانسون داشت ، همین رابطه را داشتتا قرن 18. "

کنراد آیکن ، شاعر ، اکنون در ساوانا ، GA: "من از سال 1908 یکی از قدیمی ترین دوستان او بودم. ما وکیل هاروارد را با هم کنار گذاشتیم. هیچ سوالی در مورد آن وجود ندارد ؛ او یکی از شاعران بزرگ زمان ما بود. من دوست داشتم. او بسیار به عنوان یک مرد. او یک شاعر خارق العاده بود و همچنین یکی از نمایشنامه های برجسته ، "قتل در کلیسای جامع" را نوشت. "

لوئیس Unermeyer ، شاعر: "الیوت به زبان شعر مدرن انقلابی ایجاد کرد و تمام نگرش ما نسبت به آنچه ما شعر مدرن می نامیم. او بر هر شاعر جوان تأثیر گذاشته است که آیا او آن را می داند. او واژگان شعر را تغییر داد ، که در گذشتهدر سطح نقاشی شاعرانه بود. او به نوشتن آنچه زیبا بود و چه چیزی ممنوع بود ، وارد کرد. او با زشت ، عادی و مبتذل ، با آنچه زیبا بود ، در تضاد بود. او وحشت ، کسالت و جلال زندگی را نشان داد. تأثیر اوحداقل برای قرن دیگر دوام خواهد داشت. "

هوراس گرگوری ، شاعر: "این در واقع یک ضرر بسیار بزرگ است. به عنوان یک مرد او بسیار سخاوتمندانه و مهربان برای شاعران جوان بود. او هرگز ستایش غیرقابل تفکیک نکرد. من از این موضوع بسیار ناراحت هستم."

رابرت پن وارن ، شاعر ، منتقد: "او شخصیت اصلی قرن ما در آمریکا و انگلیس ، قدرتمندترین تأثیر تنها است. این سن او است. او وقتی ما بودیم ، احساس بحران فرهنگ جهان غرب را به ما دادناگهان به شکلی متفاوت از گذشته به خودمان پرتاب شد. این آگاهی از وضعیت فرد در مواجهه با یک بحران فرهنگی ، عظمت او بود. "

جان کرو رانسوم ، شاعر ، منتقد و معلم: "من سالها پیش با انتقاداتی شروع کردم که کمی متضاد برای" بیابانی "او بود. من به زودی این کار را کردم. او قدرت فوق العاده ای برای نمایشی داشت. "

اخبار رمز ارزها...
ما را در سایت اخبار رمز ارزها دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : منیژه سلیمی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1402 ساعت: 15:14