نامگذاری گربه ها یک مسئله دشوار است ، فقط یکی از بازی های تعطیلات شما نیست. ممکن است در ابتدا فکر کنید که من به اندازه یک هتر دیوانه ام وقتی به شما می گویم ، یک گربه باید سه نام مختلف داشته باشد. اول از همه ، نامی وجود دارد که خانواده روزانه از آن استفاده می کنند ، مانند پیتر ، آگوستوس ، آلونزو یا جیمز مانند ویکتور یا جاناتان ، جورج یا بیل بیلی - همه آنها نامهای روزمره معقول هستند. اگر فکر می کنید آنها شیرین تر به نظر می رسند ، برخی از آنها برای آقایان ، برخی برای آقایان ، برخی برای Dames: مانند افلاطون ، Admetus ، Electra ، Demeter - اما همه آنها نامهای روزمره معقول هستند ، اما من به شما می گویم ، گربه ای به یک نام احتیاج دارد کهبه ویژه ، نامی عجیب و غریب تر و با عزت تر ، در غیر این صورت چگونه می تواند دم خود را عمود نگه دارد ، یا سوت های خود را پخش کند ، یا غرور خود را گرامی بدارد؟از نامهای این نوع ، می توانم سهمیه ای مانند Munkustrap ، Quaxo یا Coricopat مانند Bombalurina یا نام های jellylorum را به شما بدهم که هرگز متعلق به بیش از یک گربه نیستند. اما بالاتر و فراتر از آن هنوز یک نام باقی مانده است ، و این نامی است که هرگز حدس نمی زنید. نامی که هیچ تحقیقات انسانی نمی تواند کشف کند - اما خود گربه می داند و هرگز اعتراف نخواهد کرد. هنگامی که به شما می گویم گربه در مدیتیشن عمیق متوجه می شوید ، دلیل ، من به شما می گویم همیشه یکسان است: ذهن او درگیر تعمق فکر ، اندیشه ، فکر نام او است:نام مفرد غیرقابل توصیف.
از کتاب گربه های عملی Old Possum. کپی رایت © 1939 توسط T. S. Eliot ، تجدید شده © 1967 توسط Esme Valerie Eliot. با اجازه Houghton Mifflin Harcourt استفاده می شود.

T. S. Eliot در میسوری متولد میسوری در 26 سپتامبر 1888 ، نویسنده The Waste Land است که اکنون توسط بسیاری به عنوان تأثیرگذارترین کار شاعرانه قرن بیستم شناخته می شود.
مضامین ثبت نام در POEM-A-DAY
روزانه یک شعر جدید در صندوق ورودی خود دریافت کنید
در مورد این شعر
این شعر ، از کتاب گربه های عملی Old Possum ، اشعار و شخصیت های الهام گرفته از گربه های موسیقی اندرو لوید وببر.
اطلاعات بیشتر توسط T. S. Eliot
PIINGE LA FIGLIA CHE
o Quam te Memorem Virgo
روی بالاترین پیاده رو پله بایستید - تکیه بر روی یک باغچه باغ ، بافته ، نور خورشید را در موهای خود ببندید - گلهای خود را با تعجب دردناک به شما ببندید - آنها را به زمین بکشید و با نارضایتی فراری در چشمان خود بچرخید: امابافندگی ، نور خورشید را در موهای خود ببندید. بنابراین من او را ترک می کردم ، بنابراین من او را می دیدم و غم و اندوه می کردم ، بنابراین او وقتی روح بدن را پاره و کبود می کرد ، ترک می کرد ، زیرا ذهن بدن را که از آن استفاده کرده است ، ترک می کند. من باید به طریقی غیرقابل مقایسه و سبک و ماهرانه پیدا کنم ، به طریقی که هر دو باید درک کنیم ، ساده و بی ایمان به عنوان لبخند و لرزش دست. او دور شد ، اما با آب و هوای پاییز ، روزها ، روزها و ساعتهای زیادی تصور من را مجبور کرد: موهای او روی بازوها و بازوهای پر از گل. و من تعجب می کنم که چگونه آنها باید با هم بودند! من باید یک ژست و یک ژست را از دست می دادم. بعضی اوقات این حیله ها هنوز نیمه شب مشکل را متحیر می کنند و ظهر ظهر را شگفت زده می کنند.
T. S. Eliot 1917
پرتره یک خانم
شما مرتکب شده اید - زناشویی: اما این در کشور دیگری بود و علاوه بر این ، Wench مرده است. یهودی مالت.
من
در میان دود و مه یک بعد از ظهر دسامبر ، شما خود صحنه را تنظیم کرده اید - همانطور که به نظر می رسد - با "من امروز بعد از ظهر برای شما نجات یافته ام". و چهار شمع موم در اتاق تاریک ، چهار حلقه از نور بر روی سقف بالای سر ، فضایی از مقبره ژولیت که برای همه چیزهایی که گفته می شود آماده شده است ، یا ناگفته مانده است. ما می گوییم ، ما شنیده ایم که آخرین قطب از طریق مو و نوک انگشتان او را منتقل می کند."آن چنان صمیمی ، این شوپن ، که فکر می کنم روح او فقط در بین دوستان دو یا سه نفر زنده شود ، که شکوفه ای را که در اتاق کنسرت مالیده شده و زیر سوال می رود ، لمس نمی کنند."و بنابراین گفتگو در میان وسایل نقلیه لغزش می کند و از طریق تن های ضعیف ویولن که با گوشه های از راه دور در هم می آمیزد ، پشیمان می شوند."شما نمی دانید که آنها برای من ، دوستان من چقدر معنی دارند ، و چقدر نادر و عجیب است ، پیدا کردن در زندگی بسیار زیاد ، آنقدر شانس و پایان ، [برای واقعاً من آن را دوست ندارم. شما می دانید؟ شما نابینا نیستید! چقدر مشتاق هستید!] برای پیدا کردن دوستی که این خصوصیات را دارد ، چه کسی دارد ، و به آن خصوصیاتی که در آن دوستی زندگی می کند ، می دهد. چقدر این بدان معنی است که من این را به شما می گویم - بدون این دوستی ه ا-زندگی ، چه Cauchemar! "در میان سیم پیچ های ویولن ها و آریت های گوشه های ترک خورده در داخل مغز من ، یک تام-توم کسل کننده شروع می کند و به طرز پوچ و نادیده می گیرد و مقدمه ای از یکنواختی خاص خود را که حداقل یک "یادداشت کاذب" است ، می کند.- به ما اجازه دهید هوا را در یک خلسه دخانیات ، آثار تاریخی را تحسین کنیم ، در مورد وقایع دیر صحبت کنیم ، ساعتهای خود را توسط ساعتهای عمومی اصلاح کنیم. سپس نیم ساعت بنشینید و Bocks ما را بنوشید. II اکنون که بنفش ها در حال شکوفه هستند ، او یک کاسه یاس بنفش در اتاق خود دارد و در حالی که صحبت می کند یکی را در انگشتان خود می پیچد."آه ، دوست من ، شما نمی دانید ، شما نمی دانید زندگی چیست ، شما که آن را در دست خود نگه دارید" ؛. من لبخند می زنم ، البته ، و به نوشیدن چای می روم."با این حال با این غروب های آوریل ، که به نوعی زندگی دفن شده من و پاریس را در بهار به یاد می آورم ، من بی حد و حصر در صلح احساس می کنم و جهان را می دانم که فوق العاده و جوان است."صدا مانند اصرار خارج از ویولن شکسته در بعد از ظهر آگوست برمی گردد: "من همیشه مطمئن هستم که شما احساسات من را درک می کنید ، همیشه مطمئن هستید که احساس می کنید ، مطمئن باشید که در سراسر خلیج به دست خود می رسید.، شما هیچ پاشنه آشیل ندارید. شما ادامه خواهید داد ،
و هنگامی که شما پیروز شدید ، می توانید بگویید: در این مرحله بسیاری از آنها شکست خورده اند. اما من چه چیزی دارم ، اما من ، دوستم ، چه چیزی را به شما می دهم ، چه چیزی می توانید از من دریافت کنید؟فقط دوستی و همدردی یکی در مورد رسیدن به پایان سفر او. من اینجا می نشینم ، چای را برای دوستان سرو می کنم."من کلاه خود را می گیرم: چگونه می توانم برای آنچه او به من گفته است ، ناجوانمردانه انجام دهم؟ شما هر روز صبح من را در پارک می خوانید که کمیک ها و صفحه ورزشی را می خواند. به ویژه من اظهار می کنم که یک کنتس انگلیسی به صحنه می رود. یونانی در یک رقص لهستانی به قتل رسید ، یک پیشکسوت بانکی دیگر اعتراف کرده است. من چهره خود را حفظ می کنم ، من خود به خودی خود ادامه می دهم ، مگر اینکه یک پیانو خیابانی ، مکانیکی و خسته مجدداً آهنگ مشترک فرسوده را با بوی سنبل ها در سراسر باغ تکرار کند و چیزها را یادآوری می کند. این ایده ها درست یا نادرست هستند؟ iii شب اکتبر پایین می آید ؛ بازگشت به جز یک احساس جزئی از بیمار بودن در سهولت من پله ها را سوار می کنم و دسته درب را می چرخانم و احساس می کنم انگار هستمروی دست و زانوهایم سوار شده است. "و بنابراین شما به خارج از کشور می روید. و چه زمانی برمی گردید؟اما این یک سوال بی فایده است. شما به سختی می دانید که وقتی برمی گردید ، چیزهای زیادی برای یادگیری پیدا خواهید کرد. "لبخند من به شدت در میان بریک-براک می افتد." شاید بتوانید برای من بنویسید. "همانطور که من حساب کرده بودم. "من اغلب از اواخر تعجب کرده ام (اما آغازهای ما هرگز اهداف ما را نمی دانند!) چرا ما به دوستان خود تبدیل نشده ایم."شیشه. ناودان های شخصی من ؛ ما واقعاً در تاریکی هستیم. "برای همه گفتند ، همه دوستان ما ، همه آنها مطمئن بودند که احساسات ما بسیار نزدیک است! من خودم به سختی می توانم درک کنم. ما باید اکنون آن را به سرنوشت واگذار کنیم. شما به هر حال می نویسید. شاید خیلی دیر نباشد. من در اینجا می نشینم ، چای را به دوستان می دهم. "- خوب! و چه می شود اگر او باید بعد از ظهر ، بعد از ظهر به رنگ خاکستری و دودی ، زرد و گل رز درگذشت ، باید بمیرد و من را به من بنشیند و با دود در بالای خانه ها پایین بیاید ؛ مشکوک است ، مدتی که نمی دانم چه احساسی داشته باشدیا اگر من می فهمم یا عاقلانه یا احمقانه ، تاردی یا خیلی زود. آیا او این مزیت را ندارد ، پس از همه؟
این موسیقی اکنون که ما از مرگ صحبت می کنیم با "سقوط در حال مرگ" موفق است و آیا باید حق لبخند زدن داشته باشم؟
T. S. الیوت 1915
اخبار رمز ارزها...
ما را در سایت اخبار رمز ارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : منیژه سلیمی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
25 مرداد
1402 ساعت: 16:05