
در حال حاضر به نظر می رسد عدم محکومیت در دامنه پیش بینی کالا در مورد توانایی جدا کردن روند قیمت ساختاری از عوامل چرخه ای وجود دارد. طی یک سال گذشته که در مورد ارزیابی دارایی معدن و نمای قیمت اجماع با حرکات قیمت فلزات ، در یک Yo-Yoing قابل توجه منعکس شده است. عدم اطمینان بیشتر در مورد قیمت فلزات بلند مدت در آینده نیز به طور قابل ملاحظه ای در تخفیف اغراق آمیز در ارزش دارایی های معدن و فعالیت نسبتاً آرام M& A در بخش معدن منعکس می شود.
بنابراین به نظر می رسد زمان مناسبی برای بازگشت به نظریه های قیمت های طولانی مدت کالاها و استفاده از اینها برای تلاش برای درک اینکه در حال حاضر ممکن است در چرخه قیمت کالا باشیم ، استفاده می کنیم.
کمی تئوری.
فلزات و سایر قیمت های کالا - مانند قیمت کلیه کالاهای معامله شده - در نهایت تابعی از توانایی و تمایل به تأمین و چگونگی تقاطع این تقاطع با تقاضای بازار است. در جایی که اختلافات نظری شروع به ایجاد می کند ، حول عوامل تعیین کننده هر طرف این معادله قیمت و جهت ، قدرت و زمان کشش گرانشی بین عرضه و تقاضا بر قیمت است. مفاهیم اصلی نظری رقیب که سعی در توضیح نتایج قیمت طولانی مدت کالاها دارند ، اساساً:
- نظریه هزینه حاشیه (MCT). قیمت کالاها با هزینه عملیاتی حاشیه ای صنعت (CASH) تولید تعیین می شود.
- نظریه قیمت تشویقی (IPT). قیمت های طولانی مدت کالاها با قیمت لازم برای تولید کنندگان قادر به سرمایه گذاری اقتصادی در تولید جدید کافی برای عرضه آینده برای مطابقت با تقاضای فیزیکی به علاوه هرگونه کاهش طبیعی از ظرفیت موجود است.
- نظریه قیمت انحصاری (MPT). قیمت کالاها نشان دهنده علامت گذاری به متوسط هزینه های صنعت کافی برای بخش برای بازده اضافی سرمایه است. وته
- نظریه قیمت دارایی (APT). قیمت متوسط تا بلند مدت بر اساس قیمتی تعیین می شود که تقاضای سرمایه گذاری را بدون توجه به هزینه های عرضه متعادل می کند.
این رویکردهای جایگزین لزوماً منحصر به یکدیگر نیستند. به عنوان مثال ، قیمت های تشویقی و هزینه های حاشیه ای ممکن است به همان نقطه همگرا شوند. با این حال ، یک رویکرد هزینه حاشیه ای حاکی از آن است که صنعت تمایل به بیش از حد بیش از حد دارد. این قیمت ها به طور کلی توسط کف هزینه های عملیاتی نقدی تعیین می شود تا همه سرمایه گذاران هزینه سرمایه ای را که در انجام سرمایه گذاری های اولیه خود متحمل شده اند ، بازیابی کنند. این عمدتاً تجربه صنعت معدن در دهه 1980 و 1990 بود که تغییر فن آوری و منابع ، تمایل شرکت ها به دلیل خوش بینی بیش از حد نسبت به قیمت های آینده و تولید کنندگان حاشیه ای به "آویزان شدن" منجر به افزایش قیمت ها توسط این نکته شد. که در آن عرضه به جای ایجاد انگیزه منطقی بود.
از طرف دیگر ، نظریه قیمت تشویقی تمایل دارد که قیمت های بلند مدت "پیشنهاد" برای تشویق سرمایه گذاری در ظرفیت جدید شود. انتقادات اصلی IPT این است که تولید کنندگان رفتار منطقی نمی کنند و این تا حدودی خودکشی است. به محض اینکه سرمایه متعهد شد ، به یک هزینه غرق شده تبدیل می شود و بنابراین تأثیر مستقیم بر قیمت های آینده دارد. در یک سطح عملی تر ، منحنی های تأمین کننده تشویقی از نظر مقیاس و هزینه تأمین عرضه جدید ناپایدار هستند. در کوتاه مدت ، این بدان معنی است که تاخیر بیشتری وجود داشته است و یک سطح شیب دار کندتر در پروژه های جدید در اجرا از آنچه انتظار می رفت وجود دارد. در طولانی مدت ، منحنی های تشویقی منابع "ناشناخته شناخته شده" از عرضه فلزات آینده را از دست می دهند ، که تاریخ نشان می دهد تحقق می یابد اما در پایگاه داده های پروژه اسیر نمی شوند.
نظریه های انحصاری قیمت کالاها ، جایی که قیمت ها به حدی تنظیم می شوند که بازده تولید کننده یا درآمد حاشیه ای را به حداکثر می رساند ، در بازارهای کالایی نسبتاً غیرمعمول است زیرا معمولاً بین تعداد زیادی از بنگاه های رقیب تکه تکه می شود. حتی در مواردی که تعداد کمتری از تولید کنندگان مسلط تر هستند ، بازارهای کالایی تمایل دارند که نسبتاً قابل بحث باشند. با این حال ، در بازارهایی که منابع ساختار نسبتاً همگن و هزینه ای نسبتاً مسطح هستند (به عنوان مثال ، پلاتین و پتاس) ، تجزیه و تحلیل قیمت های بلند مدت اغلب مبتنی بر علامت گذاری بیش از حد متوسط و نه هزینه های حاشیه ای است. چنین نشانگرها غالباً ناپایدار هستند و نشان دهنده ناتوانی معمول بخش در مدیریت موفقیت آمیز عرضه برای تثبیت قیمت ها است.
در جائیکه سهام زیادی از کالای بالاتر از سطح زمین وجود دارد ، قیمت آن تابعی از تقاضای سرمایه گذار برای این سهام خواهد بود و این می تواند منجر به جدا شدن قیمت از هزینه های صنعت برای دوره های بسیار طولانی شود. قیمت طلا اغلب تصور می شود مانند این رفتار می شود و گاهی اوقات به عنوان یک ارز بهتر درک می شود و نه یک کالا - بیشتر توسط عوامل کلان اقتصادی مانند نرخ ارز ، نرخ بهره ، عوامل خطر جهانی یا انتظارات تورم ، پس انداز جهانی یا سیاست های بانک مرکزی هدایت می شود. از هزینه های عرضه فیزیکی.
اینها اساساً تئوری ها مبتنی بر اقتصاد سمت عرضه هستند. نقش تقاضا بر قیمت در دراز مدت مبهم تر است و رابطه آماری سست بین نرخ زیربنایی رشد تقاضا و روند قیمت بلند مدت هم به صورت مقطعی بین کالاها و هم به صورت طولی در بازارهای کالاهای فردی با گذشت زمان وجود دارد. این بدان معنا نیست که نرخ رشد تقاضا فقط برای نتایج قیمت بلند مدت مهم نیست ، فقط این که تمایل و توانایی رشد عرضه با نرخی که با رشد تقاضا مطابقت دارد ، مهمتر است. موفقیت اکتشافی ، تحولات فناوری ، تغییر در هزینه های ورودی و دسترسی به سرمایه ، عوامل مهمتری برای رانندگی قیمت کالاها در طولانی مدت است.
موارد فوق در اصل نظریه های مربوط به تعیین قیمت بلند مدت است. در کوتاه مدت قیمت ها می توانند از تعادل بلند مدت در نتیجه عرضه یا تقاضا شوک یا عدم تعادل منحرف شوند. با توجه به اینکه در مدت زمان نزدیک عرضه و تقاضا برای کالاها هر دو بسیار با قیمت هستند ، این انحرافات کوتاه مدت می توانند بسیار قابل توجه باشند.
الان کجا هستیم؟
یک رویکرد جامع در مورد پیش بینی قیمت کالا باید نتایج قیمت بلند مدت را بر اساس هر یک از این مدل های رقابتی تشکیل قیمت بررسی کند و سعی کند نتایج مختلف را آشتی دهد یا قضاوت خاصی را اعمال کند که احتمالاً یکی از آنها شاخص بهتری از قیمت ها باشد.
در مورد بازار مس ، قیمت آن همچنان از انتظارات اجماع برای بازگشت مجدد قوی تر است و در طی 12 ماه گذشته نزدیک به سطح 6000 دلار در تن گیر شده است. این درحالی است که بازار توسط دفتر جهانی آمار فلزی محاسبه شده است که تاکنون امسال در کسری بوده و فقدان قابل توجه عرضه قابل توجه معدن جدید طی چند سال آینده به بازار عرضه می شود. برای تحریک عرضه قابل توجه تر ، قیمت مس باید به 7000-9،000 دلار در هر تن (بر اساس IRR 12-15 ٪ برای پروژه های جدید) افزایش یابد. در مقایسه با هزینه های عملیاتی اگرچه سطح قیمت فعلی حاکی از نشان دادن حدود 25 ٪ نسبت به سطح حاشیه ای (دهکده نهم) است که نزدیک به میانگین تاریخی آن است. نمای اجماع قیمت مس بلند مدت دقیقاً زیر 6،500 دلار در هر تن از نظر واقعی است.
برای سنگ آهن ، قیمت لکه ها در حال حاضر حدود 90-95 دلار در هر تن (62 ٪ آهن ، CFR چین) و قیمت طولانی مدت اجماع 60-70 دلار در هر تن است. قیمت سنگ آهن با نقطه اخیر به دلیل اختلال در عرضه به خوبی افزایش یافته است ، اما دیدگاه اجماع حاکی از آن است که قیمت ها بیشتر بر اساس هزینه های نقدی صنعت حاشیه ای نسبت به سطح قیمت تشویقی کاهش می یابد.
تفاوت های مهمی برای کالاهای فردی وجود دارد اما الگوی کلی برای صنعت معدن این است که در نقطه ای از چرخه است که حاشیه های عملیاتی نزدیک به میانگین بلند مدت آنها هستند اما بازده سرمایه جدید زیر سطح قیمت تشویقی است. این نشان می دهد:
- یک مؤمن در نظریه هزینه حاشیه ای باید انتظار داشته باشد که به طور کلی بازار فلزات ، در حال حاضر در سطح تعادل پایدار آنها باشد. به نظر می رسد که تقریباً به دیدگاه اجماع قیمت کالاها نزدیک می شود. این دنیایی است که رشد کافی تقاضای آینده و/یا نظم و انضباط تولید کننده وجود ندارد تا بتواند قیمت ها را در سطح کف هزینه عملیاتی صنعت حاشیه پایدار کند.
- اگر نظریه قیمت تشویقی یا مدل های قیمت انحصاری بیشتر الگوی بهتری برای پیش بینی قیمت فلزات بلند مدت در آینده باشد ، میزان صعودی قیمت فعلی شاید 20-25 ٪ وجود دارد. از این نظر از جهان افزایش هزینه های سرمایه در طول 15 سال گذشته هنوز به طور کامل در انتظار قیمت فلزات بلند مدت قرار نگرفته است.
برخلاف هر دو این دیدگاه ، چند برابر سهام معدن (معیارهایی مانند صنعت EV/EBITDA) پایین تر از میانگین بلند مدت آنها هستند. این معمولاً نشانگر اوج در چرخه معدن است و با فرض رشد و عوامل خطر بدون تغییر ، به معنای انتظار کاهش قیمت ها است. این ممکن است ناشی از جنگ تجاری تشدید کننده و اختلال شدیدتر در اقتصاد چین باشد ، اما به نظر می رسد خارج از اجماع فعلی است و در طولانی مدت با سطح هزینه مغایر است و سطح پایین سرمایه گذاری در عرضه فلزات جدید ادامه دارد.
اخبار رمز ارزها...
ما را در سایت اخبار رمز ارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : منیژه سلیمی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
15 شهريور
1402 ساعت: 15:44