سخنرانی از سال 1999 توسط سوزان جورج ، که در آن او تصویری واضح و درخشان از چگونگی پیشرفت نئولیبرالیسم از پایان جنگ جهانی دوم ترسیم می کند. و چه کاری می توانیم انجام دهیم تا آن را در مسیر آن متوقف کنیم.
نویسندگان
اشتراک اجتماعی

ارائه شده در کنفرانس حاکمیت اقتصادی در دنیای جهانی سازی ، بانکوک ، 24-26 مارس 1999
این کنفرانس عالی در بانکوک توسط ، از جمله ، والدن بلو ، همکار TNI من که بسیاری از کلاه های معتبر را می پوشد ، از جمله مدیر Focus on The Global South ، کنار هم قرار گرفت. والدن ، یک محقق برجسته فیلیپینی ، نویسنده و مرد فرهنگ سیاسی بالا به این دلیل است که یک بار لباس قورباغه ای را اهدا نکرده و به یک کنفرانس بین المللی صندوق های پولی متوسل شده است تا بتواند مقامات کمرنگ را با تقاضا مبنی بر اینکه آنها از حمایت از فردیناند مارکوس جلوگیری می کنند ، ارائه دهد. او هنوز خطای راه های خود را ندیده است و همچنان به سازماندهی وقایع خرابکارانه مانند این است. کتابی از کلیه مشارکتها در سال 2000 منتشر می شود و ارزش خرید آن را دارد. در همین حال ، خوانندگان علاقه مند ممکن است بخواهند www. focusweb. org را بررسی کنند. این قطعه قبلاً نسبتاً گسترده در اینترنت منتشر شده است ، هرچند که تاکنون توسط من نیست.
برگزارکنندگان کنفرانس از من خواسته اند که تاریخچه مختصری از نئو لیبرالیسم را داشته باشد که آنها "بیست سال اقتصاد نخبه" را عنوان می کنند. متاسفم که به شما گفتم که برای هر معنا ، باید حدود 50 سال پیش ، درست بعد از پایان جنگ جهانی دوم ، دوباره شروع کنم.
در سال 1945 یا 1950 ، اگر شما به طور جدی هر یک از ایده ها و سیاست ها را در ابزار استاندارد نئو لیبرال امروز پیشنهاد کرده اید ، می خواهید از صحنه خندید یا به پناهندگی مجنون فرستاده شد. حداقل در کشورهای غربی ، در آن زمان ، همه یک کینزی ، یک دموکرات سوسیال یا یک دموکرات اجتماعی-مسیحی یا سایه مارکسیستی بودند. این ایده که بازار باید برای تصمیم گیری های مهم اجتماعی و سیاسی مجاز باشد. این ایده که دولت باید به طور داوطلبانه نقش خود را در اقتصاد کاهش دهد ، یا اینکه به شرکتها باید آزادی کاملی داده شود ، که اتحادیه های کارگری باید مهار شوند و شهروندان بسیار کمتری به جای حمایت اجتماعی بیشتر داده شوند - چنین ایده هایی کاملاً بیگانه برای روحیهزمان. حتی اگر کسی واقعاً با این ایده ها موافقت می کرد ، او از چنین موضع گیری در ملاء عام دریغ می کرد و برای یافتن مخاطب کار سختی را داشت.
هرچند باورنکردنی ممکن است امروز به نظر برسد ، به ویژه برای اعضای جوان مخاطب ، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به عنوان نهادهای مترقی تلقی می شدند. آنها گاهی اوقات دوقلوهای کینز خوانده می شدند زیرا آنها فرزندان مغز کینز و هری دکستر وایت ، یکی از نزدیکترین مشاوران فرانکلین روزولت بودند. هنگامی که این مؤسسات در سال 1944 در برتون وودز ایجاد شدند ، وظیفه آنها این بود که با وام دادن به بازسازی و توسعه و با هموار کردن مانده موقت مشکلات پرداخت ، از جلوگیری از درگیری های آینده جلوگیری کنند. آنها هیچ کنترلی بر تصمیمات اقتصادی دولت انفرادی نداشتند و نه دستورالعمل آنها شامل مجوز مداخله در سیاست های ملی بود.
در ملل غربی ، دولت بهزیستی و توافق جدید در دهه 1930 در حال انجام بود اما گسترش آنها با جنگ قطع شده بود. اولین مرتبه تجارت در دنیای پس از جنگ این بود که آنها را به جای خود قرار دهیم. مورد اصلی دیگر در مورد دستور کار این بود که تجارت جهانی حرکت کند - این کار از طریق برنامه مارشال انجام شد که بار دیگر اروپا را به عنوان شریک اصلی تجارت ایالات متحده ، قدرتمندترین اقتصاد جهان تأسیس کرد. و در این زمان بود که وزش باد شدید استعمار نیز به هم زد ، خواه آزادی توسط گرانت مانند هندوستان یا از طریق مبارزات مسلحانه مانند کنیا ، ویتنام و سایر کشورها بدست آمد.
در کل ، جهان برای یک برنامه بسیار مترقی امضا کرده بود. محقق بزرگ کارل پولانی ، کارشناسی ارشد خود را با عنوان "تحول بزرگ در سال 1944" منتشر کرد ، یک انتقاد شدید از جامعه صنعتی و مبتنی بر بازار قرن نوزدهم. بیش از 50 سال پیش ، پولانی این جمله شگفت آور نبوی و مدرن را بیان کرد: "اجازه می دهد تا مکانیسم بازار تنها مدیر سرنوشت انسانها و محیط طبیعی آنها باشد. منجر به تخریب جامعه خواهد شد" [ص 73]. با این حال ، پولانی متقاعد شده بود که چنین تخریب دیگر نمی تواند در دنیای پس از جنگ اتفاق بیفتد زیرا ، همانطور که وی گفت [ص . 251] ، "در کشورها ما شاهد تحولی هستیم که تحت آن سیستم اقتصادی متوقف می شود قانون را وضع کند. به جامعه و تقدم جامعه بر آن سیستم تضمین شده است ".
افسوس ، خوش بینی Polanyi ناسازگار بود - تمام نکته نئو لیبرالیسم این است که مکانیسم بازار باید مجاز به هدایت سرنوشت انسان باشد. اقتصاد باید قوانین خود را به جامعه دیکته کند ، نه راه دیگر. و دقیقاً همانطور که پولانی پیش بینی می کند ، این آموزه ما را مستقیماً به سمت "تخریب جامعه" سوق می دهد.
پس چه اتفاقی افتاد؟چرا ما نیم قرن پس از پایان جنگ جهانی دوم به این نقطه رسیده ایم؟یا ، همانطور که برگزارکنندگان می پرسند ، "چرا اکنون این کنفرانس را برگزار می کنیم؟"پاسخ کوتاه "به دلیل سری بحران های مالی اخیر ، به ویژه در آسیا" است. اما این سؤال را ایجاد می کند-سوالی که واقعاً از آنها می پرسند این است که "چگونه نئو لیبرالیسم تا به حال از گتوی فوق مغزی خود بیرون آمد تا امروز به آموزه غالب در جهان تبدیل شود؟"چرا صندوق بین المللی پول و بانک می توانند در خواست خود مداخله کنند و کشورها را مجبور به شرکت در اقتصاد جهانی با شرایط اساساً نامطلوب کنند. چرا دولت رفاه در همه کشورهایی که در آن تأسیس شده است مورد تهدید قرار می گیرد؟چرا محیط در حاشیه فروپاشی است و چرا در زمانی که هرگز چنین ثروت بزرگی وجود نداشته است ، افراد فقیر در کشورهای ثروتمند و فقیر وجود دارد؟این سؤالاتی است که باید از دیدگاه تاریخی به آنها پاسخ داده شود.
همانطور که من در فصلنامه Dissention در مجله فصلنامه ایالات متحده به تفصیل استدلال کردم ، یک توضیح برای این پیروزی نئو لیبرالیسم و بلایای اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و زیست محیطی که با آن همراه است این است که نئو لیبرال ها برای شریر خود خریداری و پرداخت کرده اند. و "تحول بزرگ" رگرسیون. آنها ، همانطور که مترقی ها ندارند ، درک کرده اند که ایده ها عواقب دارند. با شروع از جنین کوچک در دانشگاه شیکاگو با فیلسوف-اقتصادیست فردریش فون هایک و دانشجویانش مانند میلتون فریدمن در هسته خود ، نئو لیبرال ها و سرمایه گذاران آنها شبکه بین المللی عظیمی از بنیادها ، مؤسسات ، مراکز تحقیقاتی ، انتشارات ایجاد کرده اند.، محققان ، نویسندگان و روابط عمومی برای توسعه ، بسته بندی و فشار آوردن ایده ها و آموزه های خود بی امان هک می کنند.
آنها این کادر ایدئولوژیک بسیار کارآمد را ساخته اند زیرا آنها می دانند که آنتونیو گرامشی ، متفکر مارکسیستی ایتالیایی وقتی که مفهوم هژمونی فرهنگی را توسعه می داد ، در مورد آن صحبت می کرد. اگر بتوانید سر مردم را اشغال کنید ، قلب و دست آنها دنبال خواهد شد. من وقت ندارم که در اینجا جزئیات را به شما ارائه دهم ، اما باور کنید ، کار ایدئولوژیک و تبلیغاتی حق کاملاً درخشان بوده است. آنها صدها میلیون دلار خرج کرده اند ، اما نتیجه آن ارزش هر پنی را برای آنها داشته است زیرا آنها باعث شده نئو لیبرالیسم به نظر می رسد که این وضعیت طبیعی و طبیعی بشر است. مهم نیست که چه تعداد از همه فاجعه سیستم نئو لیبرال به وضوح ایجاد کرده است ، مهم نیست که چه بحران های مالی ممکن است ایجاد کند ، مهم نیست که چه تعداد بازنده و بی حوصلگی ممکن است ایجاد کند ، اما هنوز هم مانند یک عمل خدا اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.، تنها نظم اقتصادی و اجتماعی ممکن در دسترس ما است.
بگذارید تأکید کنم که چقدر مهم است که درک کنیم این آزمایش گسترده نئو لیبرال که همه ما مجبور به زندگی در زیر آن هستیم توسط افرادی با هدف ایجاد شده است. هنگامی که این موضوع را درک کردید ، هنگامی که فهمیدید که نئو لیبرالیسم نیرویی مانند گرانش نیست بلکه یک ساختار کاملاً مصنوعی است ، همچنین می توانید درک کنید که آنچه برخی از افراد ایجاد کرده اند ، افراد دیگر می توانند تغییر کنند. اما آنها بدون تشخیص اهمیت ایده ها نمی توانند آن را تغییر دهند. من همه برای پروژه های مردمی هستم ، اما من همچنین هشدار می دهم که اگر شرایط کلی ایدئولوژیک با اهداف آنها خصمانه باشد ، اینها از بین می روند.
بنابراین ، از یک فرقه کوچک و غیرقانونی که تقریباً هیچ تأثیر ندارد ، نئو لیبرالیسم با آموزه دگماتیک خود ، کشیش ، نهادهای قانونی و شاید مهمترین آنها ، جهنم برای افراد و گناهکارانی که جرات دارند ، به دین اصلی جهان تبدیل شده است. برای رقابت با حقیقت آشکار. اوسکار لافونتین ، وزیر سابق دارایی آلمانی که فایننشال تایمز را "کینزی بدون ساختار" نامیده است ، به تازگی به آن جهنم اعزام شده است زیرا او جرات دارد مالیات های بالاتری را در مورد شرکت ها و کاهش مالیات برای خانواده های عادی و کمتر خوب پیشنهاد کند.
با تنظیم مرحله ایدئولوژیک و زمینه ، اکنون به من اجازه دهید تا به جلو بروید تا در بازه زمانی بیست ساله برگردیم. این یعنی سال 1979 ، سالی که مارگارت تاچر به قدرت رسید و انقلاب نئو لیبرال را در انگلیس انجام داد. بانوی آهنین خود شاگرد فردریش فون هایک بود ، او یک داروینیست اجتماعی بود و هیچ صلاحیتی در بیان اعتقادات خود نداشت. او به دلیل توجیه برنامه خود با تک کلمه تینا مشهور بود ، کوتاه برای اینکه هیچ جایگزینی وجود ندارد. ارزش اصلی دکترین تاچر و خود نئو لیبرالیسم ، مفهوم رقابت است - رقابت بین ملل ، مناطق ، بنگاهها و البته بین افراد. رقابت مهم است زیرا گوسفندان را از بزها ، مردان از پسران ، متناسب با نامناسب جدا می کند. قرار است تمام منابع ، چه جسمی ، طبیعی ، انسانی یا مالی را با بیشترین کارآیی ممکن اختصاص دهد.
در مقابل ، فیلسوف بزرگ چینی Lao Tzu با این کلمات به پایان رسید: "مهمتر از همه ، رقابت نکنید". تنها بازیگران دنیای نئو لیبرال که به نظر می رسد توصیه های وی را انجام داده اند ، بزرگترین بازیگران همه ، شرکت های فراملی هستند. اصل رقابت به سختی در مورد آنها اعمال می شود. آنها ترجیح می دهند آنچه را که ما می توانیم سرمایه داری اتحاد بنامیم ، تمرین کنند. تصادفی نیست که بسته به سال ، دو سوم تا سه چهارم از تمام پول های دارای برچسب "سرمایه گذاری مستقیم خارجی" به سرمایه گذاری جدید و ایجاد شغلی اختصاص داده نشده است بلکه به ادغام و ادغام است که تقریباً همواره منجر به ضرر شغلی می شودبشر
از آنجا که رقابت همیشه یک فضیلت است ، نتایج آن نمی تواند بد باشد. برای نئو لیبرال ، بازار آنقدر عاقلانه و آنقدر خوب است که مانند خدا ، دست نامرئی می تواند از شر ظاهری خوب خارج شود. بنابراین تاچر یک بار در یک سخنرانی گفت: "این وظیفه ماست که جلال نابرابری را جلال دهیم و ببینیم که استعدادها و توانایی ها به نفع همه ما به فواصل و بیان داده می شود."به عبارت دیگر ، در مورد کسانی که ممکن است در مبارزات رقابتی باقی بمانند نگران نباشید. مردم از نظر طبیعت نابرابر هستند ، اما این خوب است زیرا کمک های خوب متولد ، بهترین تحصیل کرده ، سخت ترین ، در نهایت به نفع همه خواهد بود. هیچ چیز به طور خاص مدیون ضعیف ، تحصیل کرده ضعیف نیست ، آنچه برای آنها اتفاق می افتد تقصیر خودشان است ، هرگز تقصیر جامعه نیست. اگر همانطور که مارگارت می گوید ، سیستم رقابتی "دریچه" داده می شود ، جامعه برای آن بهتر خواهد بود. متأسفانه ، تاریخ بیست سال گذشته به ما می آموزد که دقیقاً برعکس این مورد است.
در پیش از قشرهای انگلیس ، یک نفر در ده نفر به عنوان زندگی در زیر خط فقر طبقه بندی می شد ، نه یک نتیجه درخشان بلکه افتخارآمیز به عنوان ملت ها و بسیار بهتر از دوره قبل از جنگ. اکنون یک نفر در چهار نفر و یک فرزند در سه نفر رسما ضعیف است. این معنی بقاء مناسب ترین است: افرادی که نمی توانند خانه های خود را در زمستان گرم کنند ، که باید قبل از اینکه بتوانند برق یا آب داشته باشند ، یک سکه را در متر قرار دهند ، که دارای یک کت ضد آب گرم نیستند و غیره. من اینها را می گیرمنمونه هایی از گزارش سال 1996 از گروه اقدام فقر کودک انگلیس. من نتیجه "اصلاحات مالیاتی" تاچر-عمده را با یک مثال واحد نشان خواهم داد: در دهه 1980 ، 1 درصد از مالیات دهندگان 29 درصد از کل مزایای کاهش مالیات را دریافت کردند ، به گونه ای که یک فرد مجرد که نیمی از متوسط حقوق را دریافت می کند یامالیات وی 7 درصد افزایش یافته بود ، در حالی که یک فرد مجرد 10 برابر متوسط حقوق و دستمزد 21 درصد کاهش یافته است.
یکی دیگر از دلالت های رقابت به عنوان ارزش اصلی نئو لیبرالیسم این است که بخش دولتی باید به طرز وحشیانه کم شود زیرا نمی تواند و نمی تواند از قانون اساسی رقابت برای سود یا سهم بازار پیروی کند. خصوصی سازی یکی از مهمترین تحولات اقتصادی بیست سال گذشته است. این روند در انگلیس آغاز شد و در سراسر جهان گسترش یافته است.
بگذارید با این سؤال که چرا کشورهای سرمایه داری ، به ویژه در اروپا ، خدمات عمومی را برای شروع انجام داده اند ، شروع کنم و چرا هنوز هم بسیاری از آنها این کار را انجام می دهند. در واقعیت ، تقریباً تمام خدمات عمومی آنچه را اقتصاددانان "انحصارهای طبیعی" می نامند ، تشکیل می دهند. انحصار طبیعی زمانی وجود دارد که حداقل اندازه برای تضمین حداکثر کارآیی اقتصادی برابر با اندازه واقعی بازار باشد. به عبارت دیگر ، یک شرکت برای تحقق اقتصاد مقیاس باید اندازه مشخصی داشته باشد و بنابراین بهترین خدمات ممکن را با کمترین هزینه ممکن برای مصرف کننده ارائه می دهد. خدمات عمومی همچنین در ابتدا به هزینه های سرمایه گذاری بسیار بزرگی نیاز دارند - مانند آهنگ های راه آهن یا شبکه های برق - که رقابت را نیز تشویق نمی کند. به همین دلیل انحصارهای عمومی راه حل بهینه آشکار بودند. اما نئو لیبرال ها هر چیز عمومی را به عنوان ipso facto "ناکارآمد" تعریف می کنند.
بنابراین چه اتفاقی می افتد که یک انحصار طبیعی خصوصی شود؟به طور عادی و به طور طبیعی ، صاحبان سرمایه داری جدید تمایل دارند قیمت انحصار را به عموم مردم تحمیل کنند ، در حالی که به شدت خود را پاداش می دهند. اقتصاددانان کلاسیک این نتیجه را "شکست ساختاری در بازار" می نامند زیرا قیمت ها بالاتر از آنچه باید باشد و خدمت به مصرف کننده لزوماً خوب نیست. به منظور جلوگیری از خرابی بازار ساختاری ، تا اواسط دهه 1980 ، کشورهای سرمایه داری اروپا تقریباً به طور جهانی به اداره پست ، ارتباطات از راه دور ، برق ، گاز ، راه آهن ، مترو ، حمل و نقل هوایی و سایر خدمات مانند آب ، جمع آوری زباله ها و غیره واگذار کردند. به انحصارهای دولتی. ایالات متحده آمریکا استثناء بزرگی است ، شاید به این دلیل که از نظر جغرافیایی بسیار عظیم برای حمایت از انحصارهای طبیعی است.
در هر صورت ، مارگارت تاچر تصمیم گرفت همه اینها را تغییر دهد. به عنوان یک امتیاز اضافی ، او همچنین می تواند از خصوصی سازی برای شکستن قدرت اتحادیه های کارگری استفاده کند. با از بین بردن بخش دولتی که در آن اتحادیه ها قوی ترین بودند ، او توانست آنها را به شدت تضعیف کند. بنابراین بین سالهای 1979 و 1994 ، تعداد مشاغل در بخش دولتی در انگلیس از بیش از 7 میلیون به 5 میلیون کاهش یافته است که کاهش 29 درصد است. تقریباً تمام مشاغل حذف شده مشاغل اتحادیه بودند. از آنجا که اشتغال بخش خصوصی در طی این پانزده سال راکد بود ، کاهش کلی تعداد مشاغل انگلیس به 1. 7 میلیون نفر رسید ، افت 7 ٪ در مقایسه با سال 1979. به نئو لیبرال ها ، کمتر کارگران همیشه بهتر از بیشتر است زیرا کارگران به آن حمله می کنندارزش سهامدار
در مورد اثرات دیگر خصوصی سازی ، آنها قابل پیش بینی و پیش بینی بودند. مدیران شرکتهای تازه خصوصی ، که اغلب دقیقاً همان افراد گذشته بودند ، حقوق خود را دو برابر یا سه برابر کردند. دولت از پول مالیات دهندگان برای از بین بردن بدهی ها و بازنویسی بنگاهها قبل از قرار دادن آنها در بازار استفاده کرد - به عنوان مثال ، سازمان آب 5 میلیارد پوند بدهی به همراه 1. 6 میلیارد پوند به نام "جهیزیه سبز" برای جذابیت بیشتر عروس برای آینده نگر داشتخریدارانبسیاری از روابط عمومی هیاهو در مورد چگونگی سهامداران کوچک در این شرکت ها - و در واقع 9 میلیون بریتانیایی سهام خریداری کردند - اما نیمی از آنها کمتر از هزار پوند سرمایه گذاری کردند و بیشتر آنها سهام خود را به سرعت فروختند ،به محض اینکه می توانستند سود فوری را بدست آورند.
از نتایج ، به راحتی می توان فهمید که کل نقطه خصوصی سازی نه کارآیی اقتصادی یا خدمات بهبود یافته به مصرف کننده است بلکه به سادگی انتقال ثروت از کیف پول عمومی - که می تواند آن را مجدداً برای حتی نابرابری های اجتماعی - به دست خصوصی - توزیع کند. در انگلیس و جاهای دیگر ، اکثریت قریب به اتفاق سهام شرکت خصوصی اکنون در دست موسسات مالی و سرمایه گذاران بسیار بزرگ هستند. کارمندان انگلیس از راه دور تنها 1 درصد از سهام را خریداری کردند ، شرکتهای هوافضا 1. 3 درصد و غیره قبل از حمله خانم تاچر ، بسیاری از بخش های دولتی در انگلیس سودآور بودند. در نتیجه ، در سال 1984 ، شرکت های دولتی بیش از 7 میلیارد پوند به خزانه داری کمک کردند. تمام این پول اکنون به سهامداران خصوصی می رود. خدمات در صنایع خصوصی در حال حاضر غالباً فاجعه بار است - Financial Times از حمله به موش ها در سیستم آب یورکشایر خبر داد و هرکسی که از گرفتن قطارهای تیمز در انگلیس جان سالم به در برد ، مستحق مدال است.
دقیقاً همان مکانیسم ها در سراسر جهان کار کرده اند. در انگلیس ، موسسه آدام اسمیت شریک فکری برای ایجاد ایدئولوژی خصوصی سازی بود. USAID و بانک جهانی نیز از کارشناسان آدام اسمیت استفاده کرده اند و دکترین خصوصی سازی را در جنوب تحت فشار قرار داده اند. تا سال 1991 ، این بانک قبلاً 114 وام را برای سرعت بخشیدن به این روند تهیه کرده بود ، و هر ساله گزارش مالی توسعه جهانی آن صدها خصوصی سازی را که در کشورهای وام گیرنده بانک انجام شده است ، لیست می کند.
من اظهار می کنم که ما باید از صحبت کردن در مورد خصوصی سازی دست برداریم و از کلماتی استفاده کنیم که حقیقت را می گویند: ما در مورد بیگانگی و تسلیم محصول دهه های کار توسط هزاران نفر به اقلیت ریز و درشت سرمایه گذاران بزرگ صحبت می کنیم. این یکی از بزرگترین نگه داشتن ما یا هر نسلی است.
یکی دیگر از ویژگی های ساختاری نئو لیبرالیسم شامل پاداش سرمایه به ضرر کار و در نتیجه انتقال ثروت از پایین جامعه به بالا است. اگر تقریباً در 20 درصد از مقیاس درآمد ، احتمالاً چیزی از نئو لیبرالیسم کسب کنید و هرچه از نردبان بالاتر باشید ، بیشتر به دست می آورید ، بیشتر به دست می آورید. برعکس ، 80 درصد پایین همه از دست می دهند و پایین تر از آنها شروع می شود ، بیشتر از دست می دهند.
مبادا فکر کنید که من رونالد ریگان را فراموش کرده ام ، بگذارید این نکته را با مشاهدات کوین فیلیپس ، تحلیلگر جمهوریخواه و کمک های سابق به رئیس جمهور نیکسون ، که در سال 1990 کتابی به نام سیاست ثروتمند و فقیر منتشر کرد ، نشان دهم. وی نحوه تغییر آموزه ها و سیاست های نئو لیبرال ریگان را بین سالهای 1977 و 1988 تغییر داد. در طول دهه دهه 1980 ، 10 درصد برتر خانواده های آمریکایی درآمد متوسط خانواده خود را 16 درصد افزایش دادند ، 5 درصد برتر 23 درصد افزایش یافته است ، اما 1 درصد بالای 1 درصد خانواده های آمریکایی می توانند از ریگان برای 50 درصد تشکر کنند. افزایش دادن. درآمدهای آنها از 270. 000 دلار مرفه به 405. 000 دلار سرچشمه رفت. در مورد آمریکایی های فقیر ، 80 درصد پایین همه چیزی را از دست دادند. به قانون درست است ، هرچه آنها در مقیاس پایین تر باشند ، بیشتر از دست می دهند. 10 درصد پایین آمریکایی ها به نادر رسیدند: طبق آمار و ارقام فیلیپ ، آنها 15 ٪ از درآمد ناچیز خود را از دست دادند: از میانگین در حال حاضر به پایین سنگی 4. 113 دلار سالانه ، آنها به 3. 504 دلار غیر انسانی کاهش می یابد. در سال 1977 ، 1 درصد برتر خانواده های آمریکایی 65 برابر درآمد متوسط 10 درصد پایین داشتند. یک دهه بعد ، 1 درصد برتر 115 برابر و همچنین به عنوان Decile Bottom بود.
آمریکا یکی از نابرابر ترین جوامع روی زمین است ، اما تقریباً همه کشورها به دلیل سیاست های نئو لیبرال در طی بیست سال گذشته شاهد افزایش نابرابری ها بوده اند. UNCTAD در گزارش تجارت و توسعه خود در سال 1997 بر اساس حدود 2600 مطالعه جداگانه در مورد نابرابری های درآمد ، فقر و توخالی از طبقات متوسط ، شواهد خرابکارانه ای را منتشر کرد. تیم UNCTAD این روندها را در ده ها جامعه گسترده از جمله چین ، روسیه و سایر کشورهای سابق سوسیالیستی مستند می کند.
هیچ چیز مرموز در مورد این روند به سمت نابرابری بیشتر وجود ندارد. خط مشی ها به طور خاص طراحی شده اند تا درآمد یکبار مصرف در حال حاضر غنی تر ، به ویژه از طریق کاهش مالیات و با پایین آمدن دستمزدها ، به دست بیاورند. نظریه و توجیه ایدئولوژیک برای چنین اقداماتی این است که درآمد بالاتر برای سودهای ثروتمند و بالاتر منجر به سرمایه گذاری بیشتر ، تخصیص بهتر منابع و بنابراین شغل و رفاه بیشتر برای همه خواهد شد. در واقعیت ، همانطور که کاملاً قابل پیش بینی بود ، حرکت پول به بالا نردبان اقتصادی منجر به حباب های بازار سهام ، ثروت کاغذی نشده برای معدود و نوع بحران های مالی می شود که در این کنفرانس چیزهای زیادی را می شنویم. اگر درآمد به 80 درصد پایین جامعه توزیع شود ، از آن برای مصرف استفاده می شود و در نتیجه از اشتغال بهره می برد. اگر ثروت به سمت بالا توزیع شود ، جایی که مردم در حال حاضر بیشتر موارد مورد نیاز خود را دارند ، نه به اقتصاد محلی یا ملی بلکه به بازار سهام بین المللی نمی رود.
همانطور که همه شما آگاه هستید ، همان سیاست ها در سراسر جنوب و شرق تحت پوشش تنظیم ساختاری انجام شده است ، که صرفاً نام دیگری برای نئو لیبرالیسم است. من از تاچر و ریگان برای نشان دادن سیاست های سطح ملی استفاده کردم. در سطح بین المللی ، نئو لیبرال ها تمام تلاش خود را در سه نکته اساسی متمرکز کرده اند:
- تجارت آزاد کالا و خدمات
- گردش آزاد سرمایه
- آزادی سرمایه گذاری
طی بیست سال گذشته ، صندوق بین المللی پول بسیار تقویت شده است. به لطف بحران بدهی و مکانیسم شرط بندی ، از تعادل پشتیبانی از پرداخت به دیکتاتور شبه جهانی به اصطلاح سیاست های اقتصادی "صدا" منتقل شده است ، یعنی البته نئو لیبرال. سرانجام سازمان تجارت جهانی در ژانویه 1995 پس از مذاکرات طولانی و پر زحمت ، که اغلب از طریق مجالس که ایده کمی برای تصویب آنها داشتند ، به کار گرفته شد. خوشبختانه ، جدیدترین تلاش برای ایجاد قوانین الزام آور و جهانی نئو لیبرال ، توافق چند جانبه در مورد سرمایه گذاری ، حداقل به طور موقت شکست خورده است. این امر به همه حقوق شرکتها ، کلیه تعهدات مربوط به دولتها و هیچ حقوقی برای شهروندان نمی داد.
مخرج مشترک این نهادها عدم شفافیت و پاسخگویی دموکراتیک آنها است. این جوهر نئو لیبرالیسم است. ادعا می کند که اقتصاد باید قوانین خود را به جامعه دیکته کند ، نه راه دیگر. دموکراسی یک محاصره است ، نئو لیبرالیسم برای برندگان طراحی شده است ، نه برای رأی دهندگان که لزوماً دسته های برنده و بازنده را در بر می گیرند.
من می خواهم با درخواست از شما نتیجه بگیرم که واقعاً تعریف نئو لیبرال از بازنده را جدی بگیرید ، که هیچ چیز خاصی به آنها بدهکار نیست. هر کسی را می توان در هر زمان از سیستم خارج کرد - به دلیل بیماری ، سن ، بارداری ، شکست درک شده یا صرفاً به این دلیل که شرایط اقتصادی و انتقال بی امان ثروت از بالا به پایین آن را می طلبد. ارزش سهامدار همه است. به تازگی ، بین المللی هرالد تریبون گزارش داد که سرمایه گذاران خارجی شرکت ها و بانک های تایلندی و کره ای را "به سر می برند". جای تعجب نیست که انتظار می رود این خریدها منجر به "اخراج سنگین" شود.(1)
به عبارت دیگر ، نتایج سالهای کار هزاران تائیس و کره ای به دست شرکتهای خارجی منتقل می شود. بسیاری از کسانی که تلاش کرده اند این ثروت را ایجاد کنند ، یا به زودی در پیاده رو باقی می مانند. براساس اصول رقابت و به حداکثر رساندن ارزش سهامدار ، چنین رفتاری نه به عنوان ناعادلانه بلکه به عنوان عادی و در واقع با فضیلت دیده می شود.
من اظهار می کنم که نئو لیبرالیسم ماهیت اساسی سیاست را تغییر داده است. سیاست قبلاً در مورد این بود که چه کسی حکومت می کرد و چه کسی از پای خود سهم می گرفت. جنبه های هر دو این سؤالات اصلی باقی مانده است ، اما به نظر من سوال اصلی اصلی سیاست "چه کسی حق زندگی دارد و چه کسی نیست". محرومیت رادیکال اکنون ترتیب روز است ، منظور من این کشنده به طور جدی است.
من خبرهای بد زیادی به شما داده ام زیرا تاریخ 20 سال گذشته پر از آن است. اما من نمی خواهم به چنین یادداشت افسرده کننده و بدبین پایان دهم. در حال حاضر اتفاقات زیادی برای مقابله با این روندهای تهدید کننده زندگی رخ داده است و دامنه عظیمی برای اقدامات بیشتر وجود دارد.
این کنفرانس به تعریف بخش اعظم این اقدام کمک می کند که معتقدم باید شامل یک حمله ایدئولوژیک باشد. وقت آن است که ما به جای اینکه به استادان جهان اجازه دهیم آن را در داووس قرار دهیم ، دستور کار را تعیین می کنیم. من امیدوارم که سرمایه گذاران نیز ممکن است درک کنند که آنها نباید فقط بودجه پروژه ها را تأمین کنند بلکه ایده ها نیز هستند. ما نمی توانیم برای انجام این کار روی نئو لیبرال ها حساب کنیم ، بنابراین ما باید سیستم های مالیاتی بین المللی کارآمد و عادلانه ، از جمله مالیات توبین را در کلیه معاملات بازار پولی و مالی و مالیات بر فروش شرکت های فراملی به صورت طرفدار طراحی کنیم. من انتظار دارم که در مورد چنین سؤالاتی در کارگاه های آموزشی در اینجا به جزئیات بپردازیم. درآمد حاصل از یک سیستم مالیاتی بین المللی باید به بستن شکاف شمال-جنوب و توزیع مجدد به همه افرادی که طی بیست سال گذشته دزدی شده اند ، برود.
بگذارید آنچه را که قبلاً گفتم تکرار کنم: نئو لیبرالیسم وضعیت طبیعی انسان نیست ، بلکه فوق طبیعی نیست ، می تواند به چالش کشیده و جایگزین شود زیرا شکست های خود به این امر نیاز دارد. ما باید با سیاست های جایگزینی که قدرت را به جوامع و کشورهای دموکراتیک بازگرداند ، ضمن تلاش برای ایجاد دموکراسی ، حاکمیت قانون و توزیع منصفانه در سطح بین المللی ، آماده باشیم. تجارت و بازار جایگاه خود را دارند ، اما این مکان نمی تواند کل حوزه وجود انسان را اشغال کند.
خبر خوب دیگر این است که پول زیادی در آنجا وجود دارد و بخش کوچکی از آن وجود دارد ، یک بخش مسخره و بی نهایت از آن برای تأمین یک زندگی مناسب و معقول برای هر شخص روی زمین ، تأمین سلامت جهانی و آموزش ، پاکسازی کافی است. محیط زیست و جلوگیری از تخریب بیشتر کره زمین ، بستن شکاف شمال و جنوب - حداقل مطابق UNDP که خواستار 40 میلیارد دلار در سال است. این ، صادقانه ، بادام زمینی است.
سرانجام ، لطفاً به یاد داشته باشید که نئو لیبرالیسم ممکن است سیری ناپذیر باشد اما غیرقابل نفوذ نیست. ائتلافی از فعالان بین المللی فقط دیروز آنها را موظف کرد که حداقل به طور موقت پروژه خود را برای آزادسازی کلیه سرمایه گذاری ها از طریق MAI رها کنند. پیروزی غافلگیرانه مخالفان خود حامیان قانون شرکت را عصبانی کرد و نشان می دهد که چریک های شبکه ای که سازمان یافته می توانند نبرد کنند. اکنون ما باید نیروهای خود را مجدداً جمع کنیم و آنها را حفظ کنیم تا آنها نتوانند مای را به WTO منتقل کنند.
به آن اینگونه نگاه کن. ما اعداد را در کنار خود داریم، زیرا در بازی نئولیبرال تعداد بازندگان بسیار بیشتر از برندگان است. ما ایده ها را داریم، در حالی که ایده های آنها در نهایت به دلیل بحران های مکرر زیر سوال می رود. چیزی که تا کنون کم داریم، سازماندهی و وحدتی است که در این عصر تکنولوژی پیشرفته می توانیم بر آن غلبه کنیم. تهدید به وضوح فراملی است، بنابراین واکنش نیز باید فراملی باشد. همبستگی دیگر به معنای کمک یا فقط کمک نیست، بلکه یافتن هم افزایی پنهان در مبارزات یکدیگر است تا نیروی عددی ما و قدرت ایده های ما غالب شود. من متقاعد شده ام که این کنفرانس کمک شایانی به این هدف خواهد کرد و از همه شما برای توجه شما تشکر می کنم.
منابع
1. «در بحبوحه بازسازی، سئول افزایش سرمایه گذاری را پیش بینی می کند» و «خارجی ها کل دارایی های تایلندی را خریداری می کنند»، اینترنشنال هرالد تریبون، 5 ژانویه 1999.
آیا از این محتوا لذت بردید؟سپس لطفاً حمایت از TNI را در نظر بگیرید.
از تحقیقات حیاتی ما حمایت کنید و به ما کمک کنید تا روی مسائل مهم زمان خود کار کنیم. ما در چهارراه جنبش ها، فعالان، سیاست گذاران و علما کار می کنیم تا بحث های عمومی را تقویت کنیم و ایده ها را به جنبش تبدیل کنیم. حالا حامی شوید
اخبار رمز ارزها...
ما را در سایت اخبار رمز ارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : منیژه سلیمی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
15 شهريور
1402 ساعت: 18:02