جزئیات مربوط به خود پرتره (1500) توسط آلبرشت دورر. متن به سمت راست به طور گسترده ترجمه می شود: "بنابراین من ، آلبرشت دورر از نورنبرگ ، خودم را در سن 28 سالگی با رنگهای مشخصی ایجاد کردم."
نویسنده ، وبلاگ نویس و پادکست و همچنین استاد فلسفه K D ایرانی در کالج سیتی نیویورک است. کار دانشگاهی وی در زیست شناسی تکاملی ، فلسفه علم ، ماهیت شبه علوم و فلسفه عملی است. کتابهای وی شامل How To Stoic Be Be Be Be Be Be Be Be An Mode (2017) و مزخرفات بر روی استیل: چگونه می توان علم را از Bunk گفت (چاپ دوم ، 2018). جدیدترین اثر او مانند یک استوایی است: خرد باستانی برای دنیای امروز (2021).
لطفا از کار ما حمایت کنید
این روزها بسیار شیک است که آگاهی را "توهم" عنوان کنید. این به نوبه خود این تصور را ایجاد می کند ، به ویژه در بین عموم مردم ، که روشی که ما به طور عادی از زندگی ذهنی خود فکر می کنیم توسط علم نشان داده شده است که به شدت اشتباه گرفته می شود. در حالی که این امر به معنای بسیار خاص و فنی صادق است ، آگاهی به طور حتم متمایزترین ویژگی تکامل یافته بشریت باقی مانده است ، ما را قادر می سازد نه تنها جهان را تجربه کنیم ، مانند سایر گونه های جانوری ، بلکه عمداً در مورد تجربیات خود تأمل کنیم و دوره را تغییر دهیمبر این اساس از زندگی ما.
همانطور که خواهیم دید ، بسیاری از سردرگمی ها به این موضوع بستگی دارد که دقیقاً منظور ما از "آگاهی" و "توهم" چیست. برای اینکه ایده های خود را به جای اینکه در یک ادبیات عظیم در فلسفه ذهن و علم شناختی ، ایده های خود را برطرف کنیم ، یک مقاله جذاب برای ائون توسط کیت فرانسیش در نظر بگیرید. او با تمایز بین آگاهی پدیده و آگاهی دسترسی آغاز می شود. آگاهی پدیده همان چیزی است که کیفیت ذهنی تجربه را ایجاد می کند ، آنچه فیلسوفان "کیفی" می نامند. این همان چیزی است که این امکان را برای ما فراهم می کند (و احتمالاً برای تعدادی از گونه های جانوری دیگر) که به عنوان مثال ، دیدن قرمز ، یا طعم خرمالو ، یا نوشتن مقاله در مورد فلسفه ذهن را تجربه می کنیم.
در مقابل ، آگاهی دسترسی این امکان را برای ما فراهم می کند که در وهله اول چیزها را درک کنیم. همانطور که فرانکی بیان می کند ، دسترسی به آگاهی همان چیزی است که "اطلاعات حسی را برای بقیه ذهن و در نتیجه" شما "در دسترس قرار می دهد - شخصی که توسط این سیستم های ذهنی تجسم یافته تشکیل شده است. قبل از اینکه بتوانید آنچه را که می توانید قرمز ببینید ، تجربه کنید ، باید بتوانید واقعاً قرمز را ببینید. فرانسوی موافق است که دسترسی به آگاهی یک چیز واقعی است ، نه یک توهم ، اگرچه او به درستی می افزاید که ما هنوز در تلاش خود برای درک علمی آن بسیار زود هستیم. شاید شناخته شده ترین جنبه آگاهی دسترسی ، سیستم بصری ، بخشی از سیستم عصبی مرکزی باشد که باعث می شود جهان را ببینیم. ما کاملاً در مورد جنبه های آناتومیکی ، فیزیولوژیکی و عصبی این سیستم می دانیم و منطقی است که تصور کنیم سایر مؤلفه های آگاهی دسترسی به روشی مشابه کار می کنند ، و این که علم حداقل می تواند آنها را با تجربی مشابه درک کندو رویکردهای مشاهده ای
اما ، استدلال می کند که فرانکیش ، تعدادی از فیلسوفان می گویند که ، حتی اگر ما توضیحات کاملی از آگاهی دسترسی داشته باشیم ، هنوز هم چیزی اساساً از تصویر ما از آگاهی به عنوان یک کل وجود خواهد داشت. آن قسمت - آگاهی پدیده - همان چیزی است که زیر آن چیزی است که احساس می کند چیزی را احساس می کند یا همانطور که توماس نگل آن را در مقاله کلاسیک خود قرار داده است ، "این یک خفاش است؟" (1974).
در اینجا جایی است که شکاف اساسی در فلسفه ذهن ، بین "دوگانه گرا ها" و "توهم گرایان" رخ می دهد. هر دو اردوگاه موافق هستند که بیشتر از جنبه دسترسی به آگاهی وجود دارد و علاوه بر این ، به نظر می رسد که آگاهی پدیده دارای خواص غیر فیزیکی است (چیز "چه چیزی است"). از آنجا ، می توان در دو جهت بسیار متفاوت پیش رفت: شاخ علمی این معضل ، تلاش برای توضیح اینکه چگونه علم ممکن است یک گزارش رضایت بخش از آگاهی پدیده را به ما ارائه دهد ، همانطور که Frankish انجام می دهد. یا شاخ ضد علمی ، ادعا می کند که آگاهی پدیده به طور کامل در خارج از حوزه صلاحیت علم است ، همانطور که دیوید چالمرز در بیشتر حرفه خود بحث کرده است ، به عنوان مثال در کتاب خود "ذهن آگاه (1996).
Chalmers & Co با در آغوش گرفتن موقعیت ضد علمی ، مجبور به دوگانه شدن می شوند. دوگانگی این تصور است که پدیده های جسمی و روحی به نوعی غیرقابل جبران هستند ، دو نوع جانوران مختلف ، به اصطلاح. از نظر کلاسیک ، دوگانگی مربوط به مواد است: به گفته رنه دکارت ، بدن از مواد فیزیکی (به زبان لاتین ، res extensa) ساخته شده است ، در حالی که ذهن از چیزهای ذهنی ساخته شده است (به زبان لاتین ، res cogitans). امروزه به لطف پیشرفت های ما در فیزیک و زیست شناسی ، هیچ کس دیگر دوگانگی مواد را جدی نمی گیرد. گزینه جایگزین به نام دوگانگی خاصیت است ، که اذعان می کند که همه چیز - بدن و ذهن - از همان چیزهای اساسی (کوارک ها و موارد دیگر) ساخته شده است ، اما این موارد به نوعی (توجه به مبهم بودن در اینجا) تغییر می کند وقتی همه چیز در مغز سازماندهی می شود وخصوصیات ویژه ای به نظر می رسد که در هیچ جای دیگری در دنیای مادی یافت نمی شود.(برای اطلاعات بیشتر در مورد تفاوت بین خاصیت و دوگانگی مواد ، به تعریف اسکات کالف مراجعه کنید.)
در مقابل ، "توهم گرایان" مسیر علمی را طی می کنند ، فیزیکالیسم (یا ماتریالیسم "یا برخی از" ISM "مشابه دیگر را می پذیرند ، به این معنی که آنها فکر می کنند - با علم مدرن - نه تنها همه چیز از همان نوع اساسی ساخته شده است، اما هیچ موانع خاصی وجود ندارد که جسمی را از پدیده های ذهنی جدا کند. با این حال ، از آنجا که این افراد با دوگانه گرایان موافق هستند که به نظر می رسد آگاهی پدیده ای شبح وار است ، به نظر می رسد تنها گزینه ای که برای آنها باز است ، انکار وجود هر آنچه به نظر می رسد جسمی نیست. از این رو این تصور که آگاهی پدیده نوعی توهم است.
من Llusionism با عنوان "احمقانه ترین ادعایی که تاکنون ساخته شده است" توسط گالن استراسون در بررسی کتاب های نیویورک در سال گذشته با عنوان ، اما توسط سایر فیلسوفان برجسته ، به ویژه دانیل دنت دفاع می شود. در واقع ، دنت مسلماً کسی است که این روند را در اوایل دهه 1990 آغاز کرد ، با انتشار آگاهی کتاب تأثیرگذار خود توضیح داد (1991) - که هرچند مطمئناً جالب بود ، اما در واقع آگاهی را توضیح نداد. در واقع ، ترجیح من در بین کتابهای دنتیایی در مورد آن موضوع به اتاق آرنج می رود: انواع اراده آزاد که ارزش آن را دارد (1984).
در حالی که من وسوسه می شوم که در اینجا با Strawson همدردی کنم ، فکر می کنم دنت به مارک نزدیکتر است. برای دیدن اینکه چرا ، بیایید قیاس مشهور او را در نظر بگیریم ، آنچه را که او "پمپ شهود" می نامد در مورد آگاهی پدیده ، همانطور که در آگاهی توضیح داده شده است. دنت اظهار داشت که آگاهی پدیده "توهم کاربر" شبیه به نمادهایی است که ما در صفحه های رایانه ای دسک تاپ و لپ تاپ خود (و در تبلت ها و تلفن های هوشمند) مشاهده می کنیم. در اینجا نحوه قرار دادن او آمده است:
وقتی با رایانه تعامل دارم ، دسترسی محدودی به وقایع رخ داده در آن دارم. با تشکر از طرح های ارائه شده توسط برنامه نویسان ، من با یک استعاره دقیق و بصری و بصری رفتار می کنم ، یک درام تعاملی که در صحنه صفحه کلید ، ماوس و صفحه نمایش عمل می کند. من ، کاربر ، در معرض یک سری توهمات خوش خیم قرار دارم: به نظر می رسد که می توانم مکان نما (یک خدمتکار قدرتمند و قابل مشاهده) را به همان مکانی در رایانه منتقل کنم که پرونده خود را نگه می دارم و یک بار که می بینم کهمکان نما "به آنجا" رسیده است ، با فشار دادن یک کلید ، من آن را برای بازیابی پرونده دریافت می کنم ، آن را در یک پیمایش طولانی پخش می کنم که جلوی یک پنجره (صفحه) به دستور من می رود. من می توانم با تایپ کردن در دستورات مختلف ، فشار دادن دکمه های مختلف ، انواع مختلفی را در داخل رایانه اتفاق بیفتد و لازم نیست جزئیات را بدانم. من با تکیه بر درک خود از استعاره های دقیق و بصری ارائه شده توسط توهم کاربر ، کنترل را حفظ می کنم.
این در واقع یک توصیف بسیار قدرتمند (استعاری) از رابطه بین آگاهی پدیده و ماشین آلات عصبی اساسی است که این امکان را فراهم می کند. اما چرا روی زمین آن را "توهم" می نامیم؟این اصطلاح فریب ، سیگار و آینه را به ذهن متبادر می کند. که قطعاً آن چیزی نیست که اتفاق می افتد. نمادهای رایانه ای ، نشانگرها و موارد دیگر توهم نیستند ، آنها بازنمایی های علی و موثری از فرآیندهای اساسی به زبان ماشین هستند. این برای اکثر کاربران بسیار خسته کننده خواهد بود که از نظر ماشین آلات فکر کنند ، و تعامل با رایانه از این طریق خیلی کند است. به همین دلیل برنامه نویسان به ما نمادها و مکان نما دادند. اما اینها علّی با کد دستگاه زیرین ارتباط دارند ، به همین دلیل ما در واقع می توانیم اتفاقات را در یک کامپیوتر اتفاق بیفتد. اگر آنها توهم بودند ، هیچ اتفاقی نمی افتد - آنها به صورت علی اپیفنومنا بی اثر خواهند بود.
ما نیازی به دسترسی به مکانیسم های عصبی خود نداریم ، دقیقاً مانند کاربر کامپیوتر نیازی به دانستن زبان ماشین ندارد
یا نمونه ای دنیوی تر بگیرید. آیا شما می توانید چرخ ماشین خود را توهم می نامید؟و با این حال ، هنگامی که آن را به این روش تغییر می دهید ، قطعاً از مکانیسم های (به طور فزاینده ای) سرویس دهنده و الکترونیکی که حرکات ساده شما را به ماشین خود ترجمه می کنند ، آگاه نیستید. هنگامی که فرمان را به صورت دایره ای چرخانده اید ، چرخ های ماشین شما به همان روش تبدیل نمی شوند ، آنها به سمت راست یا چپ در یک هواپیمای افقی تغییر می کنند (به همین دلیل می توانید به جای چرخاندن ، اتومبیل هایی داشته باشید که دارای اهرم هایی هستند که به سمت راست یا چپ حرکت می کنند. چرخ های فرمان). بنابراین ، فرمان به معنای بازنمایی از آنچه ماشین انجام خواهد داد اگر به این روش یا آن عمل کنید ، و این کار می کند ، زیرا این امر به صورت علی به ماشین آلات زیرین متصل می شود به گونه ای که این امکان را برای شما فراهم می کندبدون آگاهی از آن ، چنین ماشین آلات را به طور کارآمد کار می کند.
به طور مشابه با آگاهی پدیده. احساسات و افکار "چه چیزی است" که ما داریم بازنمایی های سطح بالایی از سازوکارهای عصبی اساسی (کاملاً متفاوت از نظر طبیعت) است که درک ، واکنش به آنها و حرکت در جهان را برای ما امکان پذیر می کند. به جای برنامه نویسان کم و بیش هوشمندانه ، ما باید میلیاردها سال تکامل را با انتخاب طبیعی کاملاً بی ذهن برای این بازنمودهای علیت و کارآمد تشکر کنیم. نامیدن آنها توهم این است که تفکر خود را در امتداد آهنگ های غیرمولد از بین ببریم ، ما را - اگر ما مراقب نباشیم - به ادعاهای متافیزیکی و علمی که به همان اندازه مشکلات چالمرز و شرکت مشکل ساز هستند ، هدایت می کند ، و این استراستون کاملاً در تماس با احمقانه نیست'.
مطمئناً ، همانطور که توهم گرایان معتقدند ، ما به مکانیسم های عصبی خود دسترسی نداریم. اما لازم نیست ، درست مثل اینکه کاربر رایانه نیازی به دانستن زبان ماشین ندارد-و در واقع ، برای این کار بسیار بهتر است. این به هیچ وجه دلالت بر این ندارد که ما به نوعی در مورد افکار و احساسات خود اشتباه می کنیم. بیش از من به عنوان یک کاربر رایانه ممکن است اشتباه کنم که "پوشه" حاوی "پرونده" است که من این مقاله را "در حال نوشتن" بوده ام.
گفتگوی توهم او می تواند توسط آنچه که من به عنوان وسوسه کاهش گرایانه فکر می کنم ، ایجاد شود ، این تصور که سطح پایین تر توصیف - در این حالت ، عصبی شناسی - به نوعی درست تر یا حتی تنها واقعی است. بدگویی از این نوع تفکر را می توان از چند طریق آشکار کرد. اول از همه و بدیهی است که چرا در سطح عصبی متوقف می شوید؟چرا نمی گوییم که نورونها خودشان توهم هستند ، زیرا در واقع از مولکول ها ساخته شده اند؟اما صبر کن! مولکول ها نیز توهم هستند ، زیرا واقعاً از کوارک ها ساخته شده اند. یا رشته هایا زمینه هایا هر آنچه که از فیزیک اساسی می گوید.
در واقع ، این روش تفکر برای برخی از کاهش دهنده های حریص جذاب است ، اما واقعاً احمقانه است به این دلیل ساده که غیرقابل اجرا است. و این غیرقابل کار است زیرا ، وقتی صحبت از درک انسان می شود ، سطوح مختلف توصیف برای اهداف مختلف مفید هستند. اگر ما به بیوشیمی مغز علاقه مندیم ، سطح مناسب توضیحات درون سلولی است و سطح پایین تر (به عنوان مثال کوانتومی) را به عنوان شرایط پس زمینه می گیرد. اگر می خواهیم تصویری گسترده تر از نحوه عملکرد مغز داشته باشیم ، باید به سطح آناتومیکی ، که تمام سطوح قبلی را می برد ، از درون سلولی به کوانتومی ، به عنوان شرایط پس زمینه حرکت کنیم. اما اگر می خواهیم با انسانهای دیگر در مورد احساس ما و آنچه که ما تجربه می کنیم صحبت کنیم ، پس این سطح روانشناختی توصیف (معادل نمادها و نشانگرهای دنت) است که ، به دور از توهم ، ارزشمندترین است. به همین دلیل است که پیشنهاد قدیمی پولس و پاتریشیا چرچلند-که ما باید "روانشناسی عامیانه" را جایگزین کنیم ، مثلاً درد ، با گفتگوی "علمی" بیشتر از شلیک فیبرهای C (بخشی از بستر عصبی که احساس درد را ممکن می سازد)- واقعاً احمقانه بود. این فقط اتفاق نمی افتد ، بیش از همه ما کاربران نهایی رایانه ها ناگهان به زبان ماشین یاد می گیرند و نشانگرها و نمادها را از بین می برند.
هنگامی که توهم گرایان استدلال می کنند که آنچه ما به عنوان کیفی تجربه می کنیم "هیچ چیز مانند" مکانیسم های ذهنی داخلی ما نیست ، آنها به یک معنا درست هستند. اما به نظر می رسد آنها فراموش می کنند که هر آنچه را که در مورد جهان خارج درک می کنیم ، یک بازنمایی است و نه چیز در خود. از سیستم بصری استفاده کنید ، که همانطور که در بالا به آن اشاره کردم یکی از بهترین درک آگاهی دسترسی است و باعث می شود آگاهی پدیده امکان پذیر باشد. چشمان ما در واقعیت یک باند بسیار باریک از طیف الکترومغناطیسی را درک می کند ، که توسط محیط خاصی که در آن ما به عنوان نخبگان اجتماعی تکامل یافته ایم ، و همچنین با نوع تابشی که از خورشید ناشی می شود و از فیلترهای جو زمین عبور می کند ، درک می کند. به عبارت دیگر ، جهنم زیادی وجود دارد که ما نمی بینیم. اصلاً
از آگاهی به عنوان یک پدیده ضعیف در حال ظهور فکر کنید ، نه از رطوبت آب متفاوت نیست
حتی این واقعیت که ما جهان را به جای وارونه کردن ، یک ترفند (یک توهم "؟) از مغز می بینیم ، زیرا اپتیک چشمان ما به گونه ای است که اشیاء بیرونی مجموعه ای از سیگنال های معکوس را ایجاد می کنند که به شبکیه ما ضربه می زنندواداین مغز است که مجدداً انگیزه های الکتریکی مربوطه را نشان می دهد تا جهان را به درستی ببینیم (اینجا را ببینید). برخی از افراد (اما نه همه) می توانند با استفاده از عینک های وارونه ، چقدر عجیب و غریب باشند. این عینک ها قبل از اینکه سیگنال ها شبکیه را تحریک کنند ، تصویری را که از خارج است ، معکوس می کنند ، بنابراین اگر مغز آنها وارونگی را جبران نمی کند ، جهان را نشان می دهد. در بعضی از افراد ، مغز به سرعت تطبیق می یابد و الگوی سیگنال را تقویت می کند ، به طوری که جهان دوباره به نظر می رسد "طبیعی". تا زمانی که ، افراد عینک خود را از بین می برند ، در این مرحله برخی از آنها جهان را وارونه می بینند تا اینکه مغز آنها دوباره جبران شود. چرا روی زمین کارها از این طریق کار می کنند؟از آنجا که چشم انسان برای سوءاستفاده از اصول اساسی اپتیک تکامل یافته است ، اما مغز آنها را بهبود می بخشد زیرا معلوم می شود که در صورت دیدن آن سمت راست ، به جای معکوس ، برای انسانها آسانتر است.
به دنبال جان سیرل ، من فکر می کنم که آگاهی یک مکانیسم بیولوژیکی تکامل یافته با ارزش تطبیقی است و درمان آن به عنوان یک توهم ، به معنای بزرگ ، انکار داده های مورد نیاز برای توضیح است. Searle در کتاب خود The Redercovery of the Mind (1992) می نویسد:
آنچه من می خواهم اصرار داشته باشم ، بی وقفه ، این است که می توان حقایق آشکار فیزیک را پذیرفت - به عنوان مثال ، جهان کاملاً از ذرات فیزیکی در زمینه های زور ساخته شده است - بدون آنکه در عین حال حقایق آشکار درباره خودمان را انکار کنیمتجربیات - به عنوان مثال ، که همه ما آگاه هستیم و حالات آگاه ما دارای خواص پدیدارشناختی غیرقابل برگشت کاملاً خاص است.
"غیرقابل برگشت پذیری" در اینجا یک مفهوم عرفانی نیست و می توان آن را از چند طریق از بین برد. من مطمئن نیستم که خود Searle به چه روشی تکیه می دهد ، اما من به آگاهی به عنوان یک پدیده ضعیف در حال ظهور فکر می کنم ، نه از آن ، از خیس بودن آب (هرچند بسیار پیچیده تر). مولکول های انفرادی آب دارای تعدادی از خصوصیات فیزیکی و شیمیایی هستند ، اما رطوبت یکی از آنها نیست. آنها این ملک را فقط در شرایط خاص محیطی (از نظر دمای محیط و فشار) به دست می آورند و فقط در صورت وجود تعداد کافی از آنها. از نظر مهم ، خواص آب نه تنها به تعداد و ترتیب مولکول ها بستگی دارد ، بلکه به نحوه تشکیل خود مولکولها نیز بستگی دارد. اگر تعداد متفاوتی از نوترون یا الکترون در اتم های خود یا تعداد متفاوتی از اتم داشته باشند ، خواص متفاوتی خواهند داشت.
به طور مشابه با تمام پدیده های ذهنی ، از جمله دسترسی و آگاهی پدیده. حتی اگر هیچ چیز دلخراش در مورد آن وجود ندارد (خداحافظ به هر نوع دوگانگی) ، به نظر می رسد تعداد و ترتیب خاص نورونها برای تولید این پدیده ها کافی نیستند. سلولهای عصبی درگیر نیز باید از (و تولید) مواد مناسب ساخته شوند: این فقط نحوه چیدمان آنها در مغز نیست که این ترفند را انجام می دهد ، بلکه خاصیت فیزیکی و شیمیایی خاصی را نیز که سلولهای مبتنی بر کربن دارند ، سیلیکون می کندگزینه های مبتنی بر مبتنی بر ممکن است یا نداشته باشند (این یک سوال تجربی باز است) ، و به گفته مقوا ، قطعاً اینگونه نیست.
از این رو توضیح می دهد که توضیحی در مورد آگاهی پدیده (در صورت فراخوانی خواهد آمد - هیچ تضمینی وجود ندارد که ، فقط به این دلیل که می خواهیم چیزی را بشناسیم ، در نهایت راهی برای دانستن آن خواهیم فهمید) از علوم اعصاب و زیست شناسی تکاملی ، یک بار مادرک مغز انسان با درک ما از عملکرد درونی رایانه های خودمان قابل مقایسه خواهد بود. سپس ما به وضوح ارتباط بین مکانیسم های اساسی و بازنمایی های کاربر پسند و علی موثر (نه توهم!) را خواهیم دید که به ما امکان می دهد تا با رایانه ها کارآمد کار کنیم و در دنیای خود به عنوان ارگانیسم های بیولوژیکی زنده بمانیم و تولید کنیم.
اخبار رمز ارزها...
ما را در سایت اخبار رمز ارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : منیژه سلیمی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
12 خرداد
1402 ساعت: 22:41